محسن65
روز تولدم شد یه روزدیگه مثل روزای قبل که باز با اعصابی داغون یه فوشی زیر لب هزار حرف نگفته تو دل باید بخوابم سرم مال من نیست
محسن65
لعنت به من که رابطه دو دوست رو خراب کردم لعنت
محسن65
دیگه به خدایی گه تو به اون اعتقاد داری هم اعتمادی نیست
محسن65
بهت گفتم نگو چه می کنی گفتی حالا ببین حال مرا خراب در ظاهرم نیست هر چه هست خرابی قلب شکسته است دیگر از من هم دلم گرفته شرمنده دلم شدم ممنونم
محسن65
من مثل آدمیم که بعد از فرار از زندگی به جزیره ای پناه آورده است ، بودم که بعد از چند سال خودم را قانع کرده بودم باز گردم ممنون از اینکه باز مرا به جزیره ام تبعید کردی شاید سرنوشتم همین است ماندن و حسرت خوردن
محسن65
انقدر بغض در گلویم گیر کرده است که با فریاد هم خالی نمی شود .
محسن65
اهای این منم من همان هایو هویش تمام محله را پر می کرد حالا ببین مرا چشمهایم خیس دلی شکسته مانده ام کج خانه نگاه به قاب خالی که روزی تو در درونش بود