mohammad javad
آنان که عاشقند به دنبال دلبرند هر جا که می روند تعلّق نمی برند از آنچه که وَبال ببینند خالی اند عشاق روزگار، سبکبال می پرند پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای است گاهی ملائکند، وَ گاهی کبوترند دل را به دست هرکس و ناکس نمی دهند دل داده ی قدیمی آل پیمبرند آنان که عاشق علی و فاطمه شدند مدیون خانواده ی موسی بن جعفرند ما عاشقان شیعه ی زهرا و حیدریم ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم ری زاده ایم و مزرعه ی سبز گندمیم هر صبح با حسین شما در تکلّمیم ما شیعه ی ولایت مولا - نسب نسب سلمان پابرهنه ای از نسل چندمیم گاهی میان خنده ی خورشید گریه ایم گاهی میان گریه زهرا تبسمیم همسایه ی حریم تو همسایه خداست پس صد هزار شکر، که همسایه ی قمیم آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان دلداده ی تواند که ما بین آن گمیم ای دست گیر صبح قیامت سرم فدات هم خانواده هم پدر و مادرم فدات بالاتر از پریدن پرهاست بام تو ما ها نمی رسیم به شأن مقام تو خم می شود تمامی دنیا برابرت ای احترام آل عبا احترام تو باید هزار بار، نشست و بلند شد وقتی که می رسند بزرگان به نام تو این شأن توست، حرمت توست احترام توست گوید اگر "فداک ابوک" امام تو
mohammad javad
تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن * سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم تو را من چشم در راهم. شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم زمستان۱۳۳۶ نیما یوشیج
mohammad javad
مشب تمام عاشقان رادست بسر کن... يک امشبي با من بمان بامن سحر کن.... بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را ...کج کن کلاه ،دستي بزن، مطرب خبر کن.... گلهاي شمعداني همه شکل تو هستند ....رنگين کمان را بر سر زلف تو بستند.... تا طاق ابروي بت من تا به تا شد دُردي کشان پيمانه هاشان را شکستند يک چکه ماه افتاده بر ياد تو و وقت سحر....... اين خانه لبريز تو شد شيرين بيان حلواي تر........... تو مير عشقي عاشقان بسيار داري پيغمبري با جان عاشق کار داري امشب تمام عاشقان رادست بسر کن يک امشبي با من بمان بامن سحر کن