وقتی که
سنگ نباشد
نسل کلاغ ها بی شمار می شود
و
هیچ شبی از ما نمی هراسد
وقتی که صدایی نباشد
باران به کدام شیشه
به کجای دل
پا بگذارد
وقتی که پنجره ای نباشد
چشم ها به چه دردی می خورند
خدایا ...! امروز روی تخت #سیاه و سپیدم نشسته بودی و برایم #نقاشی می کشیدی و من عاشقانه خیره به انگشتان ماهرت بهار را آرزو می کردم ، دلتنگ فصل آغازم شده ام این روزها ، کمی #سـبـز قرض می دهی مرا تا چشمانم را به لطافت مهمان کنم ؟