خداحافظ رفیق نارفیق من!
تو هم رفتی!
تو هم از کوی من چون دیگران بی اعتنا رفتی!
تو هم
با اولین بوران پاییزی چو انبوه درختان ، برگ و بر کندی
تو هم رفتی!
تو رفتی و نفهمیدی
که من دیوانه ات بودم
چه شوری در من افکندی
چه سان دلداده ات بودم!
تو رفتی و دل من مرد
رفاقت سوخت
صداقت را نخستین باد پاییزی ز پیش ما به یغما برد!
دل من بر یتیمان تو می سوزد
همه کوچه ز کوچ تو یتیم و بینوا گشته ست
تمام بیدلان اینک ز سوگت اشک می بارند
تمام بلبلان اکنون ز هجر خانمان سوزت ، سکوتی تلخ می رانند.
زمان در شیونت گویی چو قلبت منجمد ماندست
هوای دل ز بهت دوریت امشب چو احساس تو یخ بسته ست
درختان در نبود تو عجب بی تاب و لرزانند
تمام عاشقان امشب سرود گریه می خوانند!
خداحافظ رفیق نارفیق من!
تو رفتی و ندانستی
از این بیداد بیگاهت چه سان چون بید می لرزم!
چه سان برسوگ احساسم شبی صد شمع می بندم!
دلم هرگز نمی پنداشت تو هم چون دیگران باشی
تو هم چون بیوفا مردم
رفیق نیمه راه عمر من باشی!
تو رفتی و مرا بر لب نوای کاش و حسرت هاست
که ای کاش آن حبیب من محبت را به سر می برد،
که کاش آن نا رفیق من رفاقت را به سر می برد!
تو رفتی و من آخر هم نفهمیدم
چرا از عشق ترسیدیم؟!
چرا از بیم شور و مهر و شیدایی
مثال موج لرزیدیم؟!
خداحافظ رفیق نارفیق من!
خداحافظ نمی گویم تو را ای مهربان همراه!
که می خواهم تو را تا لحظه بدرود عالم یار خود دانم
که می خواهم
وجودم را فدای لحظه دیدار تو سازم
خداحافظ نمی گویم
نرو ! ای مهربان یارم
خداحافظ
.
.
نمی گویم!
@✔کتــ☾ــے ... حال دنيا را يکی پرسيد از فرزانه ای گفت يا ابر است يا باد است يا افسانه ای گفتمش احوال عمرت را بگو تا عمر چيست؟ گفت يا شمع است يا برق است يا پروانه ای گفتمش اينها که می بينی چرا دل بسته اند؟ گفت يا مستند يا خوابند يا ديوانه ای عجب .......
كنار نسترن باغ همسایه،
من از ستارهی شفاف صبح میپرسم:
- «تو شعر میدانی؟»
ستاره جای جواب،
به بیتفاوتی آفتاب مینگرد.
- «تو هیچ میبینی؟»
- دوباره میپرسم -
ستاره اما، ز دشت بی كرانهی صبح
به من چو گمشدهای در سراب مینگرد
نگاه كن!
مرا مصاحب گنجشكهای شاد مبین!
مرا معاصر گلبرگهای یاس مدان!
كه من تمامی شب،
در آن كرانهی دور،
میان جنگل و آتش،
میان چشمه و خون..
به زیر بال هیولای مرگ زیستهام؛
و تا سپیدهی صبح..
به سرنوشت سیاه بشر گریستهام.
- «تو هیچ میگریی؟»
- باز از ستاره میپرسم -
ستاره -اما- با دیدگان اشكآلود،
به پرسشی كه ندارد جواب، مینگرد!
- «بگو
صدای من به كسی میرسد در آنسوی شب؟
بگو، كه نبض كسی میزند در آن بالا؟»
ستاره میلرزد...
- «بگو!
مگر تو بگویی،
در این رواق ملال
كسی چو من به نماز شكایت استادهست»
ستاره میسوزد!
ستاره میمیرد!
و من تكیده و غمگین
به راه میافتم
و آفتاب،
همانگونه سركش و مغرور
به انهدام جهان خراب مینگرد ...
از بس موس رو تو دستت داری ...کلا با موس کار کردن هم این مشکل پیش میاد من 3 هفته قبل انگشت سبابه و مچم درد گرفت ...رفتم مچ بند خریدم گذاشتم دستم و از این لاستیک گرد هست واسه مچ زدن از اینها هم داشتم باهاش کار میکنم که هم واسه مچ خوبه هم انگشتها ..که بهتر شده دستم