من زنم… بی هیچ آلایشی… حتی بی هیچ آرایشی ! او خواست که من زن باشم … که بدوش بکشم،بار تو را که مردی ! و برویت نیاورم که از تو قویترم ... آری من زنم... او خواست که من زن باشم ... همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ... عشق خواهم ورزید ... به مردانگی ات خواهم بالید ... با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ... پشتیبانت خواهم بود ... و تو ... مرد بمان! این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت
بعضی ها نباید بعضی های دیکه رو بخاطر بعضی چیزها ببوسند , شاگرد راننده اتوبوس اینو نمیدونست و بعد از اینکه یک شکلات رو به دختر دو ساله شیرین زبون داد و آروم صورتش رو بوسید , دید که پدرش داره با دستاش جای بوسه اش رو پاک می کنه , و من دیدم که مادرش کار پدرش رو تکرار کرد تا مطمئن بشه هیچ اثری از اون بوسه رو صورت دخترک نمونده , آخه اون پسر سیاه بود و صورت اون دختر مثل آدم برفی سفید ..!
فقط بخاطر مدیر محترم من از تک تک دوستان صمیمانه معذرت می خواهم براممم مهم نیست که مهم نیس کابریم فعال باشه یا غیر ف.عال. .....مهر جند وقت یکبار به این سایت میام و دوست دارم با مطالب مفید بهم چیزهای زیادی یاد بدیم و ثابت کنیم محیط نت هم میتونه جای سالمی باشه.حرفی نیست اگر مشکل حضور منه لطفا کاربری منو غیر فعال و مسدودکنید
بدون دلیل هیچ کسی تو دنبالر حساب کاربریش مسدود نمیشه.
به کل کاربرایی که تو این پست کامنت گذاشتن و بعد پاکش کردن تذکر میدم لطفا به قوانین احترام بزارید و به کسی توهین نکنید.اگه مشکلی هست گزارش تخلف بزنید و یا به یکی از مدیرا خبر بدید.خودتون سر خود تذکر ندید چون رسیدگی به تخلفات و تذکر دادن به کاربرا به عهده ی ماست و نه شما.
عشق چیست؟ … مادر گفت عشق یعنی فرزند. پدر گفت عشق یعنی همسر. دخترک گفت عشق یعنی عروسک. معلم گفت عشق یعنی بچه ها. خسرو گفت عشق یعنی شیرین. شیرین گفت عشق یعنی خسرو. فرهاد گفت: …. ؟ فرهاد هیچ هم نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد! میخواست شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد؟ سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند. و عشق معنا شد.
ما از همون نسلیم که صدای آژیر و توپ و تفنگ دشمن رو نشنید... اما به جاش صدای فریاد و باتوم برقی و ترکیدن گاز اشک آور و گلوله خودی ها براش عادت شده بود...!
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند ... وقتی بودن ها طعم نياز دارند ... وقتی تنهايی ها بی هيچ يادی از يار با هر کسی پر می شوند ... وقتی نگاه های هرزه به هر سو روانه می شود ... وقتی غريزه ، احساس را پوشش می دهد ... وقتی انسان بودن آرزويی دست نيافتنی می شود ، نه! ، ديگر نمی خواهمت ، نه تو را و نه هيچ کس ديگری را
غرق خوابم ... خوابم نمی برد ... دیگر تلخی قهوه ، منگی الکل ، دود سیگار نیز مرا ا...رضا نمی کند .. قلمم هم تکه تکــ ـ ـــ ــ ــ ـ ــه می نویسد ... خسته شده ، از داستان تکراری اش که هر روز با آن دست و پنجه نرم می کند ... دنبال چه می گردم در کوچه پس کوچه های این شهر مجازی ، خدا می داند ..
آخوند درس معارفمون امروز میگفت آمریکاییها! یه شبکه زدن به اسم مانتو! هر چی هم میگفتیم حاج آقا اسمش «من و تو» ئه قبول نمیکرد، میگفت خودش انگلیسیش رو دیده مانتوئه... تازه اصرار هم داشت که قصد این شبکه زیر سوال بردن حجاب برتر و ترویج پوشیدن مانتوئه!!
جهان سوم اونجايي نيست كه براي دو ساعت قطع برق وزير نيروش استعفا ميده(كره جنوبي)، اونجاييه كه مردمش بعد دوساعت بي برقي صلوات ميفرستن وطن یعنی دویدن در پی نان...!! وطن یعنی كمك كردن به لبنان...!! وطن یعنی عرب را چاق كردن...!! ... معلم های خود را داغ كردن....!! وطن یعنی همین بنزین همین نفت...!! وطن یعنی همین نفتی كه توی سفره ها رفت...!! وطن یعنی همین آیینه ی دق...!! وطن یعنی خلایق هر چه لایق...!
اینجا ایران است . . . ! حکومتش ، حکومت امام زمان است، برمبنای قرآن است . . . ! رهبرش ، رهبر مستضعفان جهان است . . . ! قوت غالب مردم،نان است . . . ! بهای نان به قیمت جان است . . . ! ... ثروتش برای فلسطینیان است . . . ! دانشگاهش ستاره باران است . . . ! جای روشنفکرانش،زندان است . . . ! هرکه فریاد بزند،از کافران است . . . ! سکوت،نشانده مسلمان است . . . ! آنچه روز به روز ارزان می شود ، جان انسان است . . . ! آری اینجا ایران است ، جایی که باکره بودن ملاک پاک دامنی است . .