✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
زن عجیبی بودم
که می توانستم
ساندویچ شیر و گردو درست کنم
و طوری خواب تو را ببینم
که تعبیر نشوی!
این طور بود که توانستم از تو فرار کنم
با ساکی
پر از اسکلت معشوق های قبلی ات
✔کتــ☾ــے ...
اينجا روی کاشی های بخار گرفته دلم با سر انگشت خيس اشک نوشتم: اين مکان تا اطلاع ثانوی به دليل مرگ بسيار به هنگام دختری با چهره ابر تعطيل است
✔کتــ☾ــے ...
نگاهی روی دست هايم جا مانده بود و من به دنبال صاحبش به هر کوچه سر زدم سال ها بعد من بودم و نگاهی که روی دستم مانده بود ...
✔کتــ☾ــے ...
فراموشی می آید…مثل همین پائیز با ابرهای سهمگینش دیروز برگ خشکی دیدم که نمی دانست از کدام شاخه جدا شده
✔کتــ☾ــے ...
می روم با باد می روم از باغ خنجر خورده ی پاییز می روم اما... یاد ها کی می رود با باد ها از یاد من
✔کتــ☾ــے ...
آواز بلبل امروز آواز هر روزی نیست دیروز برای گل می خواند امروز به یاد گل
✔کتــ☾ــے ...
برای وصف خاطرات کلمان را یکی یکی مزه کرد همه تلخ بود
✔کتــ☾ــے ...
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ، چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو
✔کتــ☾ــے ...
فراموش کردن تو هنر میخواهد و من بی هنرترین انسانم
✔کتــ☾ــے ...
صدای عقربه ها
ماه هاست که
در سرم می کوبد
من همچنان در فکر توام
چرا باطری ساعت تمام نمی شود؟
✔کتــ☾ــے ...
برف هم که نباشم آب ميشوم زير تابشت......
✔کتــ☾ــے ...
جویند همه هلال و من ابرویت
گیرند همه روزه و من گیسویت
از جمله این 12 ماه تمام
یک ماه مبارک است آن هم رویت
✔کتــ☾ــے ...
عاشق شده است سنگ سویش نزنید هی شانه ی عقل را به مویش نزنید دکان روانشناسی اش را بسته دیوانه شده ولی به رویش نزنید
✔کتــ☾ــے ...
عاشق شده است سنگ سویش نزنید هی شانه ی عقل را به مویش نزنید دکان روانشناسی اش را بسته دیوانه شده ولی به رویش نزنید