✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ذهنم خستس..چشمهامم همینطور...........
✔کتــ☾ــے ...
وقتهایی هس برام ادمها مهمن.......خیلی زیاد خودشونن ک ارزششونومیارن پایین ...امروزخیلی فکرکردم ک درجه ارزش ادمها چطوری سنجیده میشه درفکرم.........وجدانم راحته ک رفاقتمو کامل کردم.توخیلی وقته عوض شدی ی گروه ساختی ازاونایی ک میخواستی باهمونا خوشی .....تاحالا پشت سرت حرف نزدم.......نمیزنم....میدونی چرا؟چون وقتی برم همه چیزهاروباخودم میبرم پشت سر چیزی نمیزارم برایتوهم همه چیزویادم رفته...برای همین برام بی اهمیتی....خیلی وقته
✔کتــ☾ــے ...
فک کردی چون .......شدی خیلی مهمی...نه عزیزم.....نه....انقد هم باحال نیستی خداروشکرازاحترام کم نزاشتم برات....بقول بوف بایدازبی ارزشها گدشت چون خودشون راه گذشتن و نشونت میدن....فک میکنی مهمه برام...نه منم تاییدت کردم وایگنور.......
✔کتــ☾ــے ...
هویجوری داشتم گشت میزدم تو پستها یهو کلیک شد رفتم تو پروفایل ی نفر دیدم ایگنورم کردع.......جاداره بگم ب جهنم.........
✔کتــ☾ــے ...
بابا لنگ دراز عزیز .. / سلام...امشب حرفایم رابرایت مینویسم................تا کمی ارام شود چشمانم.........اینجایی ک مینویسم نامش دنبالراست...دنیای مجازی ک اگرخواستی جوابم رابنویسی میتوانی رویش حساب کنی.........میدانی اینجا کمی معتادم کرده............هرروز مینویسم ک هربارکسی یک نوعی تغبیرمیکندنوشته هایم را...بابای عزیزم...درنبودتو ب دنیای غیرازانچه میبینی روی اورده ام...........خسته ام بیشترازهمه ازهمین دنیا ک تنهایی ام را ب رخ میکشد....هان راستی اینجادوستانی دارم اندازه ستاره هایت وزیبا........وکسانی ک نادید قضاوتم میکنند.......دنیای من هم شده نوشته هایم..........بدون نگاه ب تفسیرشان ازنگاه دیگران....بابای عزیزم.........کمی ناراحتم ازاین دنیایی ک .........ساختم ...ازاین تنهایی ونوشته هایی ک ازصدتایکی ان راهم نمینویسم...........ببخشم دلم پرشده ازهمه چیز ...........بیا اگرمیشود....دخترت اغوش پدرانه میخواهد............/ازطرف کودک درون سرتق کتی/
✔کتــ☾ــے ...
دیازپام است لا مصب ها.............چ....چشمانت
✔کتــ☾ــے ...
بابا لنگ دراز عزیز .. / سلام امشب دلشوره دارم....بازم فکرم درگیره...مث ادمهایی ک بین دوراهی هستن...راستش نمیدونم بگم یانه ....دلم از همه چیز گرفته تنها دلیل ارامشم حرف زدن با مهربونمه.....قوی باید باشم میدونم نصیحت نکن بزار نق نق هاموبزنم موندنش تودلم اذیتم میکنه....ناراحتت میکنم میدونم امابزاربگم از شب از روز ازدلتنگی درهم برهم........بزار حرفاموبگم ......اینجوری ارامش میگیرم.........نوشتن ودوس دارم انقد ک حرف زدن یادم رفته.....بابا لنگ دراز عریزم..........میشه من بازم براتون بنویسم........از همه چیز بگم؟راستش زندگی بدون کسی ب اسم بابا خیلی سخته انگار پشتت خالی میشه ..........انگار دستم از ستارع های اسمون خالی تواسمون هم تنهام چ برسه زمین..............سرتودرداوردم ببخش ....دوستدار تو کتی....