✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
احساس ميكنم فكرم خستس......توان حرف زدن هم ندارم....چ برسه فك كردن ......
✔کتــ☾ــے ...
کوه نیستی اما، صدایت که می زنم، شعر و شور و عشق به من باز می گردد......................... از: مریم ملک دار برگرفته از کتاب: نام دیگر حوا
✔کتــ☾ــے ...
من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم........ به تمام کوچه های بن بست به تمام سنگفرشهای خیس....... به تمام چترهای بسته به تمام کافه های .....دنج اما حالا که فنجان ها از من نا امید شده اند....... باور میکنم از اول هم کافه چی.......... قولِ تو را به قهوه ی دیگری داده بود !................................. از: سمانه سوادی
✔کتــ☾ــے ...
شعر صدای نفس های توست وقتی سر بر سینه ام می گذاری و کلمات گورشان را گم می کنند!