✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ترجمۀ بوسه های تو شعرهاییست که دهان به دهان نسل در نسل در هزارۀ تاریخ می پیچد.................... از: نیلوفر ثانی
✔کتــ☾ــے ...
چه کاری از من برمیآید؟ وقتی عشق تمام خودش را میریزد توی چشمهای تو و نگاهام میکند............... از: مریم ملک دار
✔کتــ☾ــے ...
باز عاشقت شدم داشتم .......آهنگی گوش میدادم که شبیه موهای تو بود............ مثل یک جعبه جواهر که در بیابان به دست آدم دادهاند....... نمیدانم باهات چکار کنم....... هیچ کس دگمههای مرا باز نکرده بود......... جز تو که می بستی و باز میکردی.......... نمیدیدی دگمهی آستینت به یقهام دوخته شده .........و نگاهت بر لبهام دال یادم رفته بود یا میم؟ بوسیدن که یادم نمی رود عشق من!
✔کتــ☾ــے ...
از ندیدنت هی میمیرم....... به امید دیدنت هی نو به نو زنده میشوم........... تنها یک میز برای من بخر........ همین و نان جوهرم که تمام شد ..........مرا هم ببر دلم باز شود.. در بازار پرندگان بعد بیا روی میز بخواب ببین. چه داستانی مینویسم.... از آن ملافهی سفید و اندام تو چه انتظار بیهودهای است....... خورشید که تو را به دستانم هدیه نخواهد داد!
✔کتــ☾ــے ...
آتش؟ بگو آتش و من کف دستهام را روی پوستت شعله ور کنم.... کلمات را مثل گلبرگ زیر پای تو میریزم...... که راه گم نکنی و بر کاغذم بمانی ............
✔کتــ☾ــے ...
آب؟ بگو آب و من روی تنت باران ببوسم برو! هرجا که میخواهی برو اما دورتر از یک نفس نرو