تازه یهو فهمیدم چی از سرم رد شد..........راننده مونده بود بین مشاجره ما...................عصبیم درحد مرگ.................دقیقا وقتی لازمه انتن نداره............سیمکارت..........
دقیقا اون موقعی ک لازمه بعضیا دردسترس نیستن................نه تو تاکسی امنیته نه خیابون.....باید ازخونه بیرون نیایم.............نه ارایش داری نه هیچ کوفتی...کلی کتاب و جزو دستته......ادم بیشعور نمیفهمه چیکارش کنیم اخه................
@✔کتــ☾ــے ... خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است **خار خشک از منت ابر بهار آسوده است** گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار **خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است