شاکی یه روزگار منم/تموم این شهر متهم/یه حادثه چند ساعته/با من میاد قدم قدم/زخم و دهن وا می کنم/وقتی دل از دِشنه پُره/دست منو بگیر که پام/رو خون عشقم می سُره/بگو که از کدوم طرف/می شه به آرامش رسید/وقتی تو چشم هر کسی/برق فریب و می شه دید/راه ظیافت و به من/دست کی نشون می ده/وقتی که حتی گل سرخ/این روزا بوی خون می ده/وقتی زندگی با چاقو/قسمت می شه/وقتی رفاقت ها/خیانت می شه/محکمت رو/تو خیابون برپا کن/وقتی که عشق/هم رنگ نفرت می شه/تمرین مرگ می کنم/تو گود این پیاده رو/یه چیزی انگار گم شده/توی نگاه من و تو/دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم/دارم شبامو با تن/یه مُرده قسمت می کنم [لینک]
بیایید اندکی به گذشته ها برگردیم، زمانی که شماها نبودید عزیزانم، زمانی که کاربرای دنبالر فقط من بودمو پنج شیش تا از بچه های دیگر که سرجمع دو نفر نمیشدیم! بگذارید کمی فکر کنم...آری تصویری سیاه و سفید از آن سالهای سخت در خاطرم هست، آن سالهایی که دنبالر سرور نداشت ولی من و چند نفر دیگر توی دنبالر بودیم! آری اون زمونا یادم هست که دنبالر باتری قلمی میخورد، از چاه آب میکشیدیم، سوت و کور بود اینجا، آخرین پست ماله 72 ساعت پیش بود، عنکبوت میزد، هرزگاهی بچه ها نطقی میکردند و سخنی به میان می آمد. آن زمانی که ما اینجا بودیم و رسما به عضویت میکروبلاگ در آمدیم شماها داشتید با صفحه ی "قند و پند" تلتکست سرگرم میشدید. خیلی روزهای سختی بود، همین اندک جمعیتی که بودیم بعضی ها لوس میشدند، قهر میکردند (از جمله بنده) و میگفتند ما داریم برای همیشه میرویم ز این منزل... و از این حرف ها، بچه های دیگر الکی نازشان را میخریدند، الکی شکلک قلب و بوسه برایشان میگذاشتند که نروند و نکند اتحادمان از هم بپاشد و در این جنگل سایبری دوام نیاوریم (عزیزانم هزار کاراکتر من تمام شد، چناچه علاقمند به درس تاریخ هستید بروید دیدگا