صدایم کن
از خوابت بیرون ماندم
وقتی گاهی دور می شوی
وقتی که بی من می خوابی
وقتی هیچ قصه حواوآدمی
به امنیت آغوش ما نمی ماند
صدایم کن
از خوابت بیرون مانده ام
وقتی شکل بودن این روزها
هم رنگ هیچ کجای
زیستن من وتو نیست
شک وتردید بودنهای مان را
به خیسی چشم و دلتنگی بدل می کند
صدایم کن
از خوابت بیرون مانده ام
زن باید درک داشته باشه، وقتی از مالکیت مطلقش نسبت به شوهر خبر دار شد حساسیتش رو بزاره کنار، حس شک، ظن و دودلی نباید باشه.. وگرنه کسی که یه باررفته همیشه بوی رفتن میده و این سماجتها نتیجه نداره! من نوعی دلم میخواد مردم روزها و ساعتهای زیادی رو ازم دور باشه، مشتاق دیدن و بوییدن باشه..
مرد هم باید ریز بین باشه، روی کوچیکترین مسایل دقت داشته باشه تا طرفشو دچار سوءتفاهم نکنه، تمام حواسش معطوف به زن زندگی و خونش باشه، دوستان و مسافرت ها و هرچیز دیگه رو منظره جاده بدونه، جوری نشه که از مسیر راست زندگی آرومش بیفته تو دست انداز.. جنبه!
نقش زن و شوهری و مادر و پدری رو چجور میشه تفکیک کرد؟