#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#mahak_20 اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَ... [لینک]
(36948 دفعه)
روزت زیبا
ممنونم داداش!
اگه بری بای
همش مال خودمه
.............................
وای باران، باران شیشه پنجره را باران شست! از دل من اما، چه کسی نقش توراخواهد شست؟ آسمان سربی رنگ........ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست!
مرد زندانی میخندید؛ شاید به زندانی بودن خویش, ویا شاید به آزادی من! به راستی زندان کدام سوی میله هاست؟ (چگوارا)
آهای زمین.... یه لحظه تو نفس نزن, نچرخ تا آروم بگیره؛ یه آدم شکسته تن....
زیادی که زلال باشی, مردم سنگهای کف رود خانه ات را بر میدارند. و مستقیما درون خودت نشانه میروند....
ساقی امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است من که به معجزه عشق ایمان دارم, میکشم آخرین کبریتم را در باد هر چه بادا باد.....
کودک فال فروشی را پرسیدند:چه میکنی؟ پاسخ داد: به آنانکه دردیروز خود مانده اند؛ فردا را میفروشم...!
منو خدا هر روز صبح فراموش میکنیم؛ البته او خطا های مرا فراموش میکند و من لطف های او را...
چرا...
خوب دادا منو چرا ندیدی من که همش اینجام
جان خودم من خیلی سراغتم میگرفتم... چیزای شنیدم اما بازم خوشحالم که خوبی...
چی دادا
میگم...اکی
آرام می بارد باران ببار بر من ای باران ... قطره های باران بر صورتم می خورند من چترم را می بندم و کنار می گذارم و خودم را به باران می سپارم باران با قطره هایش چهره ام را نوازش می کند بر لبانم می نشیند چشمانم را می بندم صورتم را بوسه باران می کند بر گردنم می لغزد و روی شانه هایم مکثی می کند مرا از عشق خیس کن باران از شهوت لبریز کن باران قطره های باران به آرامی از شانه هایم پایین می روند ... باران روی تمام بدنم نشسته است باران شدید می شود لباس بر اعضای بدنم می چسبد مثل زندانی که برای بوییدن آزادی صورت خود را به میله های زندان می چسباند، بدنم خود را به لباسها می چسباند ... یک رعد و ناگهان باران بند می آید و احساس آرامش مطلق ...
باران را در آغوش می گیرم و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم تو با آغوشی باز ... با آغوشی پر از نفس های پاییزی به استقبالم می آیی ... و مرا تنگ در آغوشت می گیری و یک نفس عمیق تو کا[!]ت برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت ...
به حال من تومیخندی.... بازم دیوانه دلتنگی.....
چیهههههههههه؟
بیا ببین حالا چطور شد؟ شادش کردم
نظرتو بگو میام میخونم .. میخواستم یه ذره متفاوت بشم .. بر میگردم .. :*
جالب شد خانم متفاوت
معلم مي دانست كه فاصله ها چه به روزمان مي آورند كه به خط فاصله مي گفت: خط تيره
خــــطـــــر ریــزش
خطر ریزش اشک . .. ممنون زیبا بود کتی جان