✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
محمد
بی تو پاییز طاعونِ سرخِ بی مهریست که در ریشه ی درختان دویده است؛ فصل زردی که آبانش آسمان ندارد و آذرش همیشه یلداست
محمد
بی تو با خدا شده ام روزه می گیرم نماز می خوانم دخیل می بندم به هر امامزاده ی پرت و دور شاید که بیایی ...
محمد
بی تو پاییز را به آتش کشیده است سیگاری که یادت را پشت دستم داغ می گذارد هر روز
محمد
حالا که می روی مست کن دل مرا کمی فقط بخند بعد برو
✔کتــ☾ــے ...
حرف تو حرف که میاد من حرف دارم برای گفتن اما چیزی نمیگم............حرف تو حرف که میاد من اخرش بی احساسم...حرف که تو حرف میاد....................