✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
✔کتــ☾ــے ...
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
✔کتــ☾ــے ...
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
✔کتــ☾ــے ...
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
✔کتــ☾ــے ...
در بدترین روزها امیداور باش ،زیرا زیباترین بارانها از سیاه ترین ابرهاست .
✔کتــ☾ــے ...
از بس که به شکستنت فکر کرده ام شکسته شده ام ... شاید این شکستن ها باعث شکستن ِ غرورم و این رابطه ی خشک شده است ! نفس خود را مانند قلبم میشکنم شاید روزی یقین پیدا کردم که شکست هم وجود دارد از بس که گفته ام شکست به شکستن عادت کرده ام ! ...
✔کتــ☾ــے ...
منو یادت میاد یانه..همون که عاشق بودی چقدر راحت یکی دیگه جامو پرکردبه این زودی.........
✔کتــ☾ــے ...
محال اون نمیتونه مثل من عاشقت باشه..........
✔کتــ☾ــے ...
پس از مرگش از او پرسیدند : جوانی خود را چگونه گذراندی ؟ ندایی از عرش برآمد که : بدبخت .....، ولش کنین ، برین سراغ سوال بعدی . . . !!!
✔کتــ☾ــے ...
آیا پسرها هویجند؟ در ایران پسرهایی پیدا می شوند که اگر دختر موردعلاقه شان به خواستگاری آنها جواب منفی بدهد، یکی از گزینه های زیر را انتخاب می کنند: ۱. اسید پاشی ۲. قتل روی پل مدیریت ۳. تجاوز یا آدم ربایی ۴. اتاق تمساح ها آن وقت توی چین، پسری به اسم «چنگ کان»، بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، تحقیق کرده و متوجه شده دختر مورد علاقه اش عاشق عروسکی به شکل هویج است، که شخصیت کارتونی یک انیمیشن است. بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند برایش آب خورده) تهیه کرده و به تن خود و ۴۹ نفر از دوستانش پوشانده است . سپس این اکیپ جلوی یک فروشگاه یک نمایش موزیکال رقص را برگذار کرد و «چنگ کان» دوباره از «ژائو» خواستگاری کرده و البته موفق شد و همانجا عروس خانم را در آغوش کشید.
✔کتــ☾ــے ...
رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت!!
✔کتــ☾ــے ...
بچه به دنیا اومده، دکتره با به باباءِ نشونش می ده… باباءِ میگه بچمه؟! میگه:امممم چطوره از خودش بپرسیم؟؟
✔کتــ☾ــے ...
بگذار قلم را به غزل بسپارم شاید گره ای باز شود از کــــارم پرسید: مگر تو هم غزل می گویی؟ گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! فقط رباعـــی دارم گفتا: تو آیا زهر مار میل داری ؟؟!
✔کتــ☾ــے ...
رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی .. گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی .. گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی ! گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی ! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری