قربون خندت بسکه ماهی. ...بسکه با احساسی چشم سیاهی... .وقتی باهامی کل دنیا همه تلخی هاش واسم شیرینه.... .....یه حس خوبی مث رویا نمک خنده هات ب دل میشینه....... ......پیشم بمونی همیشه ای کاش..... .....یه عمرعروس خونه ی خیال من باش .......ی لحظه بی تو... .ی عمر عذابه...برق لبات ب سرخی جام شرابه.....تاتو اغوش منی..اروم ارومم.. .موهاتو وامیکنی ماه میشی خانومم.. .........گرمی دستای تو با گرمی خورشیده....... .....اسمون عاشق شده وقتی تورودیده........ .
آن قدر مرا با دیگران مقایسه نکن دوست داری برای تو کدام باشم؟ آدم آهنی ِ بی احساسی که فقط دستوراتت را اجرا کند؟ آدم برفی ِ دل ربایی که به ماندنش هیج اعتباری نیست یا مترسک ِ به ظاهر تنهایی که آغوشش برای همه باز است؟؟ آدم ِ هیچ کدام از این کارها نیستم من را برای خودم دوست داشته باش...
ک دوباره ازتو رویایی شدم................ همه دنیا نمیدیدن منو...من کنار تو تماشایی شدم........................از کدوم پنجره می تابی ب شب..ک شبونه باتو خلوت میکنم.........من خدارو هرشب این ثانیه ها........ب تماشای تو دعوت میکنم..............
*غصه نخور عزيزم* می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت !؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری ، تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب می ذارم که جا بدی اشک می دم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم
من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم.بر لبه ی آخر دنیا!
من در مدرسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم،پس چطور پایم به لبه ی زمین نمی لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟
زندگی در حاشیه ی زمین خیلی سخت است.
حاشیه بر لب پرتگاه است،آدم هر لحظه ممکن است بلغزد و سقوط کند.
من حاشیه نشین هستم.
ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.
از معلم پرسیدم:حاشیه یعنی چه؟
گفت:حاشیه یعنی قسمت کناری هر چیزی،مثل کناره ی لباس یا کتاب،مثلا بعضی از کتاب ها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند؛یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند.
من گفتم:مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟معلم چیزی نگفت.
خیلی سال پیش که دانشجو بودم،
بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند،
ابتدا و انتهای کلاس،
که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود،
حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:
استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند
و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم همکلاسیم آگهی فوت همسرش رو
با این مضمون چاپ کرده است:
صد بار دلم میخواست برم این بارم یکیش
ولی این دفعه جدی جدی میرم بدون حرف پیش
پیش تو بودن یا نبودن مگه فرقی هم داره
تازه وقتی رفتم میفهمی دنیات یه چیزی کم داره
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه
حالا بشینو تماشا کن از تو دیگه هیچی تو خاطرم نمیمونه
هر چی از تو بود تمومه دیگه شونه هات جای من نیست
توی مسیر سرنوشتت از این به بعد رد پای من نیست
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه
حالا بشینو تماشا کن از تو دیگه هیچی به خاطر نمیمونه
خوب منو به خاطرت بسپار این منی که رو به روته
تماشا کن رفتن کسیو که بعد از این دیدنش آرزوته
تو خودتو به خواب زدیو نمیتونم از این خواب زمستونی بیدارت کنم
تو برگترین اشتباه زندگیم بودی که دیگه نمیخوام تکرارت کنم
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه
حالا بشینو تماشا کن از تو دیگه هیچی به خاطرم نمیمونه
هر چی از تو بود تمومه دیگه شونه هات جای من نیست
توی مسیر سرنوشتت از این به بعد دیگه رد پای من نیست
تو فقط میخوای بری
بری هر جایی شده
رد پاهات توی برف چه تماشایی شده
قدمای اولت یکم آهسته تره
تو دلم گفتم خدا یعنی میشه که نره
اینا تقصیر تو نیست
من یکم کهنه شدم
منه پیرو نخ نما منه بیزار از خودم
وسطای راهیو توی این هوای سرد
تو دلم گفتم چرا به عقب نگاه نکرد
نرو نرو که دلم همش میگره از من سراغ تو رو
بعد اون ندیدمت چقدر داد زدم
نه بگوشت نرسید هر چی فریاد زدم
مات و مبهوتم هنوز چه سر انجام بدی
تو یه دفتر سیاهو واسه من ورق زدی
نرو نرو که دلم همش میگره از من سراغ تو رو