سلام بابا لنگ دراز...دیروقته مزاحمت شدم...هرشب همینه... بی خوابی وتنهایی لایک زدن های مجازی.........دنیام شده مجازی...انگار نه انگار ک بیدارم...کسی نگران نیس......گاهی وقتها فک میکنم برم...برم ی جا تنها بشم لازم نباشه توضیحی بدم برای تنهایی هام................بابا من خیلی خستم....انگار شبها خوابی نیس کسی هم نیس بگه بخواب.......دلم گرفته...دادهم نمیتونم بزنم..........ببینم بابا تاحالا شده توهم احساس تنهایی کنی چیکارمیکنی باادمهایی ک میگن دوست دارن و مال اونایی اما حتی کمکت نمیکن.....بابا توهم کم میاری؟کی دستاتومیگیره بلندت کنه؟.............بابا من ی چیزی تو رهنم هس بگم؟ک چراهمه میگم دَرک کن میخوان دَرکشون کنی بزاری بخوابن حرف نزنی اروم بشن اما ب تو ک میرسه همه خوابن.....میبینی بابا حتی اسمون هم ستاره نداره بشمارم....مجبورم گوسفندهارو ب بازی بگیرم............ ببخش بیدارت کردم...../دختر بیخوابت کتی/
کنارم باش، پهلوی ِ تنیدن ِ لحظه های هرس نشده ام کنارم باش، وقتی که دستهایم دچار ِ تناوبی تهی شده اند حرفهایم را در خطوط ِ منحنی ِ چهره ات جا گذاشته ام و هر چه باقیست ، زیر نویس هاییست از لبخندت...