پر از لاكاي رنگارنگ..
رژ لباي پررنگ..
گردنبنداي طلايي..
نقره اي..انگشتر و جواهر
پر از ست كردن دامن با تاپ
ساپورت, ساقاي رنگي رنگي
پر از قراراي دخترونه
دوره همي...
تلفناي 2 ساعته با موضوع مخاطب خاص!!!
گريه كردناي يواشكي زير پتوهاي صورتي
دفترچه خاطرات و عقايد
قول دادن به همديگه سر فراموش كردناي دوس پسرا!
قول دادن به هم و اينكه فردا يه روز جديده!
دوردوراي پر شيطنت پاستا خوردن تو كافه ي دنج...
پري و نگی و نيلو و تَ تَ افی و...
اهنگ گوش دادناي نصف شبي تو اتوبانا...
با ناراحتي به هم زنگ زدن و چن دقيقه بعد از شوخياي هم خنديدن/
ارايشگاه رفتناي هول هولكي/ 1000بار اين جمله رو تكرار كردن: تو ك اكي ميشي حالا من چيكا كنم؟
اس دادناي شبونه: بهت زنگ زد؟ نه؟ گور باباش)
گپاي 4 5 تايي دور ميز و نسكافه خوردن
مسخره كردن همديگه
كلمه هاي رمزي ك فقط خودمون معنيشو ميدونيم/رازايي ك فقط خودمون ازشون خبر داريم
دنياي ما پره از لباساي سفيد وتوراي پف پفي و مخاطباي خاصمون...
ك شاهزاده سوار بر اسب سفيدمونن
دنياي ما دخترا پره از احساسات پاك و روياهاي دختروونه ...
بوس و بغل های بی موقع....
دزدکی نگا کردنای تابلومون.......
مهربونی هایی ک اسمی روش نمیزاریم.......
دنیای ما مث دنیای پری قصه هاس.........
دنیاتون پراز یادخدا و رفاقت............
بعضی آدمها ناخواسته همیشه متهماند ...! به خاطر : سکوتشان ، کاری به کار کسی نداشتنشان ، خلوتشان ، اتاقشان ، استراحتشان ، روی پای خود ایستادنشان ، دوست داشتنشان ! گویی جان میدهند برای اتهام بستن و از همه بدتر این که : زود فراموش می شود خوبی هایشان ...
حکایت من است................ حکایت آن اسباب بازی خراب که دارد، یکباره، همه ی ته مانده ی کوکش را با سر و صدای زیاد خالی می کند و پس از آن...دیگر ساکت خواهد شد، تا.... همیشه این؛ حکایت من است، حکایت ته مانده ی گریه هایم ته مانده ی جیغ هایم این است؛ حکایت نفس ها ی آخر بهانه گیری هایم و پس از آن یک عمر، باید سر قبر این روزهایم یاد کنند گریه هایم را جیغ هایم را بهانه هایم را....
این پسرایی كه ته ریش دارن اینایی كه باشگاه نرفتن و هزار تا قرص و آمپول نزدن اینایی كه زیر ابرو بر نداشتن اینایی كه قدشون نه خیلی بلنده نه كوتاه اینایی كه موهاشون نه بلنده نه بلوند اینایی كه واسه جلب توجه دخترا تو خیابووون هزارتا دلقك بازی در نمیارن اینایی كه وقتی كه تو كوچه تاریك دختر از روبرو بیاد سرشونو پایین میندازن تا دختره احساس آرامش كنه اینایی كه تو تاكسی جمع میشینن تا دختره راحت باشه اینایی كه با دوس دخترشون مثه پرنسس رفتار میكنن اینایی كه وقتی دوس دخترش تو بغلشه به جای لباش، پیشونیشو بوس می كنه اینایی كه تك پرن اینا ... هنوزم هستن !؟
من این صبرو مدیون لبخندتم........ نشونم بده وقتی بخوام میتونم تو برف زمستونم گل کنم......تو این روزها زندگی ساده نیس....تو باعث شدی من تحمل کنم..... تو هستی نمیترسم ازبی کسی ..نمیترسم از بازی سر نوشت.........نمیبینمت ولی حست میکنم ... #خدا کنارم قدم میزنی تا بهشت.....ب من یادمیدی صبوری کنم....نمیزاری از زندگی خسته شم.....بااینکه هوای جهان خوب نیس..ب عشقت تودارم نفس میکشم................. #خدایااااااااااااااااااااااا
اخم می کنم تا ببینی جدی شدم. چرا اینگونه سراغم می آیی؟ من به تمنای گریه ات نیست، که تا سال ها، تا قرن ها، تا پایان تلخی، زیر این خاک سرد، قصد خفتن کرده ام. معرفتی مانده اگر یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته، برای من، لبخند بزن ،لبخند !!