✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ... ... ... ... ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟! /ینی دیونم..................ینی حسم کن............../
✔کتــ☾ــے ...
گفتــــه بــــودم لَبــــ تـــــر کنی میمیرم برات امـــــــــــا نـــــه در اینــــ حــــد کــه لَبــــ هــایت بـا لَبــــ های دیگری تـــــــر شـــود ..........
✔کتــ☾ــے ...
ی حرفایی هست................مال ی ادمهایی هستش...................همه اونا هم میدونن منظورت چیه........فقط راحت لبخندمیزنن و رد میشن....................بهت یادمیدن............اون حرفارو............اون ادمهارو............با لبخند بزاری کنار..................
✔کتــ☾ــے ...
دلم میخواست...باتو خاص باشم.................................خاصیت ندارم گویا.
✔کتــ☾ــے ...
دلم گرفته ازخودم....شایدزیادی پیرم..........امشب دیونگی ازاده.............
✔کتــ☾ــے ...
هرچه هس تویی..............ازتو قلبم میلرزد.............................گویا عاشق شدم............عشق نوشتی نیس........................باید مبتلا شوی..........
✔کتــ☾ــے ...
یک جایی کنار خاطراتت........................من هستم...............................جایی شبیه همان بازوانی ک اغوش گشودبرایم امروز................
✔کتــ☾ــے ...
مرد درحال تمیز کردن ماشین بود که متوجه شد پسر ۸ ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محکمی بر دست کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود در بیمارستان کودک انگشتانش را از دست داد کودک پرسید: «پدر انگشتانم کی رشد می کند؟» مرد نمی توانست سخنی بگوید به سمت ماشین بازگشت و شروع کرد به لگد کردن ماشین و چشمش به خراشیگی کودک خورد که نوشته بود:-----------------------> «دوستت دارم پدر»
✔کتــ☾ــے ...
گفتی ............دوستت دارم و من به خیابان رفتم............. فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...................... / گروس عبدالملکیان/
✔کتــ☾ــے ...
تو را دوست دارم......... در این باران میخواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی......... من عبور کنم ........سلام کنم ...........لبخند تو را در باران میخواستم......... میخواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم .............دوباره متولد شوم ............دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم........... نامم را فراموش کنم ..............دوباره در آینه نگاه کنم ........ندانم پیراهن دارم ........کلمات دیروز را امروز نگویم خانه را برای تو آماده کنم .........برای تو یک چمدان بخرم تو معنی سفر را از من بپرسی .....لغات تازه را از دریا صید کنم...... لغات را شستشو دهم..... آنقدر بمیرم تا زنده شوم… ................/احمدرضا احمدی بیرجندی/
✔کتــ☾ــے ...
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم.............. تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم.......... برای خاطر عطر گسترده بیکران .........و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب میشود،............ برای خاطر نخستین گل......... برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان............ تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم......... تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم ..........دوست میدارم..................../ احمد شاملو/
✔کتــ☾ــے ...
عشق ک نه......................کودکانه تا ده دوستت دارم.