✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
تو بردی T همه هورا کشیدند ! ...حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار .............
✔کتــ☾ــے ...
خیال لمس تنت انگشتان دستم تاول زد ! به راستی تو چه معجزتی که آتش اشتیاقم را ..... جز کوره مذاب تنت فرو نمی نشاند ؟ آغوش هیچ خیالی بوی آشنای بازوانت رانداشت و نجوای هیچ بارانی ... همصدای لبهای تو نبود اینک تو را ..... بی خیال و بی باران کجای این شب حسرت جستجو کنم ؟
✔کتــ☾ــے ...
بی حوصلگی هایم را ببخش ، بداخلاقی هایم را فراموش كن ، بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ، در عوض من هم تورا می بخشم كه مسبب همه اینهایی ...
✔کتــ☾ــے ...
یک خاطره از تو برای من مانده فقط یک خاطره خنده وقیح وقت رفتنت...
✔کتــ☾ــے ...
من میمیرم برای مردمانی که در نگاهشان یک جور اعتماد به نفس غلیظ و نه وقاحت پیداست از آن نگاه ها که صاحبشان هراس را هیچ وقت نشناخته انگار ...
✔کتــ☾ــے ...
همه "بودن ها" با "رفتن ها"، خاطره می شوند! ... ولی ... ولی ،تو اگر نباشی... تمام ِ "بودن ها" ، یعنی "نبودن ها"
✔کتــ☾ــے ...
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . . .
✔کتــ☾ــے ...
به من نگاه کن! کدام واقعی تریم؟ من که هنوز دارم تو را می بینم، یا تو که هیچ وقت ندیدی که نگاهم به توست...