✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ؛ دلـــم است کــه تنهــا مانــده .. دست هایــم ، دو تاینــد!
✔کتــ☾ــے ...
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست… هنوز زنده ام بی تو! باورت میشود؟
✔کتــ☾ــے ...
چنــد ساعتی با هم بودیــم! من بــه تــو نگــاه میکردم .. و .. تــو به ساعتت ؛ تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری!
✔کتــ☾ــے ...
یه حالی دارم این روزها نه آرومم نه آشوبم ! به حالم اعتباری نیست تو که باشی منم خوبم ..
✔کتــ☾ــے ...
به یادت هستم بی هیچ بهانه ای ، شاید دوست داشتن همین باشد
✔کتــ☾ــے ...
برای تو ، مردن بهانه نمی خواهد ، وقت نبودنت خود مرگیست برای خودش . . .
✔کتــ☾ــے ...
از عجایب عشق همین است : تنها همان آغوش آرامت می کند که دلت را به درد می آورد .
✔کتــ☾ــے ...
گاهی حس کردن یک آغوش ، فقط لمس پوست با دست نیست . . . گاهی حس می کنی ، جسمش را . . . به شرطی که با قلب لمس کنی نه با دست . . .
✔کتــ☾ــے ...
تو را نه عاشقانه نه عاقلانه و نه عاجزانه که تو را عادلانه در آغوش میکشم عدل مگر نه آن است که هر چیز در جای خودش قرار بگیرد ؟!