✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
مگه دستهای اون غریبه نیست که بادستهای اون میسازی ......
✔کتــ☾ــے ...
حالا یعنی رفتن می خوای باورکنی بااصلا باور نکن فکر هم به ابن بلا گرفنار یکی را گفت ارزو اگر طاعون گرفت بخاطر نرفتن نبود هوای مسموم خودخواهی زمان باعث همه بدبختی ها شده یود پس به دیوانگی ام افتخار کردم وخیالم تا خدا راحتر از گذشته ادامه دادم تا نقطه مرگم را از این سوال پیدا کردم رفتن همان نرفتن بود بخاطر نبودن نبودن نبودن ...
✔کتــ☾ــے ...
بودن یا نبودن ؟! مساله این نیست حقیقت این است ! مرا زمان آن در نرسیده است آیا تا ثانیههای بودنم را با تپشهای قلب تپندهات ، در شمار آورم ؟! و حادثه نبودنم را در سوگ هجران ازلیت ، بر ابدیت بانگ بردارم ؟! بخت مرا وقت هم که رسیده باشد سایههای حضورت ، مِهر لحظههایم نباشد اما باز ندا خواهم سر داد : بودن یا نبودن ؟! مساله این نیست حقیقت این است ...
✔کتــ☾ــے ...
بار بی رحم نبودن هایت، همه اندوه ندیدن هایت، غصه ی رفتن بی هنگامت، با همه سختی و جانکاهی ها؛ عادتم گشته، ولی گهگاهی هر شبی، نیمه شبی، هر سحری حجم اندوه گمی می زند هجمه به این پیکر درد و چنان می فشرد روح مرا که همه هستی تفتیده ی من پر و سرشار شود از اشک؛ هر چند عادتم گشته نبودن هایت... ...
✔کتــ☾ــے ...
هستن ها زیادندو نبودن ها زیاد/ در زمان فاصله ای مانده است جا/ عمق شب را دیدم و از یاد بردم زندگی/ زندگی هم غرق در شبها شدوبرد از یادش مرا/ در بس دیوار ظلمت نور را گم کرده ام در باورم/ در هراسی میبرم سر تا بیدا شود گم کرده ام/ لیک نیست هوشی تا به یادم اورد/ کز همین هستن نبودن گشته ام ...
✔کتــ☾ــے ...
یک حس مرا تا اوج بودن می برد.. قطره ای اشک مرا تا اوج نبودن.... اگر مرا فقط یک لبخند دهی.. بودن را خواهم فهمید... بودن یا نبودن یعنی نگاه تو.. خواه باشی خواه نباشم... سوگند به چشم ترم می پرستم تورا تویی که نمی شناسمت..
✔کتــ☾ــے ...
کاش آدم ها از سنگ نبودن شاید اینجوری احساس پاک یه عاشق رو درک میکردن ودلش رو نمی شکستن کاش دل ها از شیشه نبودن تا هر سنگ هر چند بزرگ نتونه اونارو بشکنه کاش زخم ها کاری نبودن کاش سکوت جرات فریاد داشت تا از این تنهایی رها بشه کاش... ...