دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم جلوه‌ی اوست جهان کز همه سو می‌بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره‌ی اوست که با دیده‌ی او می‌بینم تا که در دیده‌ی من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو می‌بینم او صفیری که ز خاموشی شب می‌شنوم و آن هیاهو که سحر بر سر کو می‌بینم چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل آن نگارین همه رنگ و همه بو می‌بینم تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه‌ی قاف کوه در چشمه و دریا به سبو می‌بینم زشتی نیست به عالم که من از دیده‌ی او چون نکو مینگرم جمله نکو می‌بینم با که نسبت دهم این زشتی و زیبائی را که من این عشوه در آیینه‌ی او می‌بینم در نمازند درختان و گل از باد وزان خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک خار را سوزن تدبیر و رفو می‌بینم با خیال تو که شب سربنهم بر خارا بستر خویش به خواب از پر قو می‌بینم با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز نرگس مست ترا عربده‌جو می‌بینم این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خدایا وقتی با تو حرف میزنم دلم میخواهد خورشید در آسمان چهارم به خواب برود. عطر خوش تو که در اتاقم می پیچد ، پرده ها به رقص در می آیند ، سقف اتاقم پر از ستاره می شود و ماه آنقدر پایین می آید که می توانم لمسش کنم . خدایا فقط تو می توانی بی آنکه در را باز کنی وارد قلبم شوی و نام مقدس عشق را روی تک تک سلولهایم بنویسی . فقط تو می توانی بی آنکه دست در گردن کلمه ها بیندازی رگهایم را پر از شعر کنی ... خدایا فرشته ها با چه زبانی با تو حرف می زنند ؟ وقتی نسیم به نزدیکی تو میرسد چه احساسی دارد؟ اولین جمله ای که آدم به تو گفت چه بود؟ آخرین گناه آدم چه خواهد بود؟؟

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

معلم به خط فاصله میگفت خط تیره خوب میدانست فاصله ها چه به روز آدم می اورند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

شاید فاصله ها بتوانند نگاه ها را از هم دور کنند ولی قدرت این را ندارند که یادها را از هم دور کنند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

غصه تو برای من، شاید من برای تو، دلت گرفت بگو خودم، گریه کنم به جای تو.

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک در "تو"خلاصه کردم ای کاش یک بار تنها همین یک بار تکرار می شدی تکرار

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

از ساعت متنفرم، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی حضور تو را به رخ دلتنگی هایم میکشد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن سایه‌ی دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل سفره پنهان می‌کند نان حلال خویشتن شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک او جمال جمع جوید در زوال خویشتن خاطرم از ماجرای عمر بی‌حاصل گرفت پیش بینی کو کز او پرسم مل خویشتن آسمان گو از هلال ابرو چه می‌تابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک شهریار ما غزل‌خوان غزال خویشتن

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل ، یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل . . . ؟

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

به چشم خسته ی من آسمان از سنگ شده / لعنت به این تنهایی ، دلم برات تنگ شده .

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

کاش وقتی آسمان بارانیست / چشم را با اشک باران تر کنیم / کاش وقتی که تنها میشویم / لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

ديشب از دلتنگيت بغضي گلويم را شکست / گريه اي شد بر فراز آرزوهايم نشست / من نگاهت را کشيدم روي تاريخ غزل / تا بماند يادي از روزي که بر قلبم نشست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@*فرياد* وقتي هيچ كجا هيچ كس مثل هيچ كس نيست وقتي كسي ترا باور ندارد همه نا گفته هايم را با اينه مي گويم آينه مقابل ديوار است پس ديگر هم پشت و پناه دارم و هم همدلي نشسته در سكوت

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

روی خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره ، اما به سختی