✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
شبیه من بنویس......شبیه چشمان میشی من......شبیه برق گرفته از نگاهم...کمی شبیه خاتون قصه هایت بنویس..........
✔کتــ☾ــے ...
برای بودن ها .....خواهش نکن خاتون گذشته ها........هرک خواست خودش می ماند.....
✔کتــ☾ــے ...
من برای بودنش گاهی التماس میشدم.....
✔کتــ☾ــے ...
حریص طعم...........حریص گرمای اغوش............
✔کتــ☾ــے ...
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم ........
✔کتــ☾ــے ...
نگفتم:« عزیزم٬متأسفم٬چون من هم مقصر بودم. » نگفتم:« اختلاف را کنار بگذاریم٬چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. » /دیگه کسی همیناروهم نمیشنوه...../
✔کتــ☾ــے ...
نگفتم:« عزیزم٬این کار را نکن. » نگفتم:« برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. » وقتی پرسید دوستش دارم یا نه٬ رویم را برگرداندم.
✔کتــ☾ــے ...
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست.........
✔کتــ☾ــے ...
قیافم تغییر کرده...یه جوری شدم.........خوبه متوجه میشه ...ادم انقد دقیق تو عمر ندیدم.......میشناسمش زیاد.....
✔کتــ☾ــے ...
میخوام شام برم بیرون.........ببینم بیرون هم مث اتاقم ارومه یانه...هوا عالیه برای پیاده روی...دلم برا دردو دل باهاش تنگ شده.........گاهی لازمه....لازمه کنارم باشه و دعوام کنه...بغل های یهوییش...بوسیدنش و دوس دارم...دروغ چرا....خوبه هست...یهو سرو کلش پیدامیشه انگار موشو اتیش زدن........