جاي مهتاب به تاريكيه شبها تو بتاب...من فداي تو بجاي همه گلها تو بخند
من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست...آخر اين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را تو بگو... قصه ابرو هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
گاهی ترا می نویسم و عِطر یاس ... گاهی سرمی کشم نوش داروی بیم وهراس... گاهی نگاه می کنم ترا یگانه ی من... گاهی آغوش می کشم ترا بهانه ی من... گاه می سرایمت غزل های ناب... گاه می بینمت یک سراب... گاهی بهار می شوی در خزان من... گاهی می بینمت به وسعت آسمان من... گاهی سکوت می شوی برلبان من... گاه فریادی در نهان من... گاه آیه های انتظار می شوی در چشمان من ...