همیشه ی خدا عشقم این بود که خبرهای بد را من به دیگران بدهم...نمیدانی چه کیفی دارد!آدم کمی صدایش را پایین می آورد و سعی می کند مستقیم تو چشم های طرف نگاه نکند و آرام و کمی کش دار بگوید : میدانی چیز مهمی نیست
@✔کتــ☾ــے ... اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است.
@✔کتــ☾ــے ... روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت لحظهها طی شد و مرد! و نگاهم هر روز باز هم با همه شوق کوچهها را پایید مثل آن روز که میآمدی از دور... دریغ! دل من در غم هجران تو ... ......چه بگویم چه کشید...