✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
راستش را بخواهی/ دیگر به دستهای تو هم اعتمادی ندارم/ به هیچکس و هیچچیز اعتمادی ندارم/ آنقدر که فکر میکنم هرکه ایستادهست/ پایی برای دویدن ندارد/ یا آنکه میدود/ پاهایش را از پای جوخهی اعدام دزدیدهست.................... از : لیلا کردبچه
✔کتــ☾ــے ...
حالـا کِهـ رَفتَنيـ شُدِهـ ايـ طِبقـِ گُفتِهـ اَتـ باشَد، قَبولـ...لـااَقَلـ اينــ نُکتِهـ را بِدانـ: آهَنـ قُراضِهـ ايـ کِهـ چِنانـ گَرمـ گَرمـ گَرمـ دَر سينِهـ ميـ تَپيد، دِلَمـ بود..
✔کتــ☾ــے ...
لعنت به آن بوسه اي كه...... شيريني اش تلخ ترين خاطره ام شد در هنگام نبودت...!
✔کتــ☾ــے ...
نه خیال فردا را خواهم؛ نه توبه ی امروز را و نه گناه دیروز را نه گذر لحظه؛ نه بازی های زمانه؛ هیچکدام مرا نشکست اما باز میگویند مجرمم چرا؟؟؟ راستی مسافر دستانم با چند دکمه ی پیراهنت عجین شد؟ پاهایم چند آرزویت را له کرد؟ چشمانم چند خوابت را آشفته کرد؟ راستی مسافر :وقتی زیر شلاق درد بودی چند باده به سلامتی من نوشیدی؟ چند بوسه ی گل پرپرت شد؟
✔کتــ☾ــے ...
آسمان امشب به حالم مویه کن روح تب دار مرا پاشویه کن آتش افکند عاشقی بر حاصلم گریه کن در مجلس ختم دلم گریه کن ای عشق روحم تیر خورد شانه احساس من شمشیرخورد آن که میگفتند پشت قابهاست دختر فرمانروای آبهاست آن که میگفتند از جنس گل است شرح احساسات سبز بلبل است
✔کتــ☾ــے ...
این جدایی به خدا ربطی با سیب نداشت...!