✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
از بوس های قلابیِ تلفنی خسته شدم... از بغل های محکمِ اس ام اس... از عشق بازی های داغِ چت... تو کنارم باش ، هوای تنت کا[!]ت
✔کتــ☾ــے ...
نردبان دلم شکسته ، میشود برای من کمی دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه میدهد ، کمی به جای من خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است، میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا”خدا”کنی؟
✔کتــ☾ــے ...
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه... می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد
✔کتــ☾ــے ...
خوشا آنان که در بازار گیتی خریدار وفا بودند و هستند
خوشا آنان که در راه رفاقت رفیق با وفا بودند و هستند
✔کتــ☾ــے ...
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است... تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند...
✔کتــ☾ــے ...
از دورها می آیی و فقط یک چیز... یک چیز کوچک در زندگی من جابجا می شود این که : دیگر بدون تو در هیچ کجا نیستم...
✔کتــ☾ــے ...
میگن با اسمش زمین میلرزه.....خدایاااااااااااااااا زمینت لرزش داره چرا