✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
کاش آدم ها از سنگ نبودن شاید اینجوری احساس پاک یه عاشق رو درک میکردن ودلش رو نمی شکستن کاش دل ها از شیشه نبودن تا هر سنگ هر چند بزرگ نتونه اونارو بشکنه کاش زخم ها کاری نبودن کاش سکوت جرات فریاد داشت تا از این تنهایی رها بشه کاش... ...
✔کتــ☾ــے ...
زن گفت: «هنوز برنگشته؟» دختر گفت: «نه!» زن گفت: «چند وقت گذشته؟» دختر گفت: «بیشتر از هفت ماه.» زن گفت: «خبری ازش داری؟ میدونی کجاست و چی میکنه؟» دختر گفت: «نه! نمیدونم. نمیخوام دربارهش حرفی بزنم.» صدای تکنوازی گیتار فلامینکو توی کافه پیچیده بود. روی دیوار کافه عکسهای مختلفی از هنرمندان معروف دنیا وجود داشت که از لای دود سیگار معلق در هوا به حالت اسرار آمیزی در آمده بودند. دو فنجان قهوه اسپرسو روی میز بلوط گوشهی کافه قرار داشت. یک دست دختر زیر چانهاش بود و چشمهایش توی فنجان افتاده بود. همین که ریتم موزیک تغییر کرد، گفت: - «شاید به اندازه کافی رهاش نکردم. باید بیشتر آزادش میذاشتم. بیشتر بهش میتوپیدم و ازش فاصله میگرفتم.» زن گفت: «فکر نکنم که اینطور باشه. عشقِ واقعی اگه واقعا مالِ تو باشه، تحت هر شرایطی دوباره به سمتت مییاد. احتمالا اون سهم تو نبود.»
✔کتــ☾ــے ...
من تو را عاشق و دربند نبودم؛ داشتم؟ لحظهیی در نخ گیسوت نبودم؛ داشتم؟ من تو را یار نبودم؛ یار بودی؛ داشتم؟ چون مرا یار نبودی، یار بودم؛ داشتم؟ داشتم! عشق تو را من داشتم یار! اییار تو را کم داشتم!