mahdi
یه بارتو اتوبوس بودم هنوز اتوبوسه راه نیفتاده بود که من به خواب عمیقی فرو رفتم شاید یه ربع تو اتوبوس خواب بودم تا بالاخره راه افتاد راه افتاد ن اتوبوس همانا ...بوق زدنش همانا....وپریدن من از خواب همراه با جیغ های فراوان همانا خلاصه کلی ابرومون رف. وبرای تمام افراد حاضر در اتوبوس این سوال بود که من چرا جیغ زدم؟؟؟؟؟؟؟
mahdi
با ماشين داشتيم با رفيق مون ميرفتيم كه يه ماشين بوق زد منكه پشت فرمون بودم پرسيدم كي بود بوق زد رفيق ما كه استرس داشت جاده را اشتباهي نريم خيلي جدي گفت برو ولش كن با يه خر ديگه بود با ما نبود
mahdi
بله.......حدس میزدم......خسته اید برید بخوابین.........ما رو باش جان فدایی کردیم پست گذاشتیم
mahdi
۱-عده ی زیادی هستند كه منتظر خوشبختی هستن ... اما غافل از اینكه قانون طبیعت برعكسه و خوشبختی منتظر ماست ... زیرا ما خالق خوشبختی هستیم
mahdi
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
mahdi
بعضی از مامانا هم یه غذایی دارن که : ترکیبی از قورمه سبزی پریشب با عدس پلوی دیشبه که با یه تیکه از کوکو سیب زمینی امروز تزئین میشه
mahdi
دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... ... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود ! دلم برای کودکیم تنگ شده ... شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
mahdi
فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش زندگی فقیر است کودک به دنبال آزادی بزرگترو بزرگتر به دنبال سادگی کودک............. پیر به دنبال قدرت جوان و جوان درپی تجربه ی سالمند است آنان که رفته اند در آرزوی بازگشتندوآنان که مانده اند در رویای رفتن خدایا!کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد نمیرسد؟
mahdi
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود…. هنوز هم با کمی نخ و کمی کاغذ می شود به گیسوان طلایی خورشید رسید…
mahdi
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...
mahdi
کلا ظاهر زندگی کسی رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید
mahdi
اقای مجری: دارید چیکار میکنید؟ پسر عمه زا: داریم میریم بیرون لپ تاپو خاموش کنیم آقای مجری: لپ تاپ که اینجا رو میزه کلاه قرمزی: اره. از برق دراوردیمش خاموش نشد، داریم میریم فیوز رو قطع کینم