ببخش اينقدر كه بايد قوي نبودم!ببخش قدر فكر تو قوي نبودم!ببخش كه نفهميدم چگونه بايد قوي بود!ببخش كه قوي بودن را بلد نيستم!آخر ميداني قوت من...ببخش كه سنگ بودن را خوب بلد نيستم
#وقتی آدم اینقد قوی میشه که میتونه ساعتهارو بدون معشوقش بگذرونه، اصلا این که هیچ، همینکه میتونه تصمیمی اینچنین بگیره واينطوري عمل كنه ...چرا؟! چون شایانی دیگر بخشی از محبتش رابرد و البته دلش را برد...وگرنه اگه دل بود كه ... آخه چرا دلش اينطوريه؟! يه خورده بخودت بيا!تا كي!زمستون ميگذره روسياهي ميمونه به زغال!!!!
ومن درونم فکر میکنم که چه اقدامی کرده ام! ولی تحلیل وتجزیه موضوع چیز دیگری را میگوید...
ببينيد اينا بخش عمده اش روي دل ميچرخه!! خستگي + اينكه نفر جديدي مياد كه دل ادم ميره (حالاالزاما همش نه!) از طرف مقابلت سرد ميشي وقوي انوقت خيلي كارا ازت سر ميزنه واينم بگم اگه طرف جديد نبود بازهم خستگي ها تحمل ميشد!!1البته عنصر بي عاطفگي هم خيلي مهمه
ميبنيند در ايجاد يك حركت علت وعوامل زيادن !!!
يعاطفهبااااااا، يمعرفتبااااااااا، نهاتا ذارگا، يبا حملتا، ستسا، حملتا هيا رهذا ختيسا وتا اهرا شقتع دارينا
@✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ در شب گیسوان تو مست بخواب می روم--- ای که تو سوی خویش و من سوی سراب می روم--- گاه نگاه می کنی بر من و آه می کشم--- گر جه تباه می کنی عمر مرا٬ همجنان مست و خراب می روم--- بس که پریش گشته ام در پس و پیش گشته ام دور ز خویش گشته ام--- در ره گیسوان تو پر تب و تاپ می روم--- گوش نمی دهد دلم--- هیج نگشته حاصلم--- زهی خیال باطلم، آگه از آن که غافلم سوی حباب می روم...
امروز صبح تو تاكسي قيمشي گذاشته بود(بدبختيم بخدادروديوارداره مارو ميخوره!!) ياد تو بودم كه يه روزي از قميشي تعريف ميكردي من اونروز زياد خوشم نيومد ولي واقعا قشنگه نه بخاطر امروزا! چند وقته خوشم اومده! حالا شعرش :دو دریچه دو نگاه دو پنجره /دو رفیق دو همنشین دو هنجره /دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی /با هم از غروب و سایه رد شدیم غصه ی عاشقی رو بلد شدیم /فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه /دو غریبه دو تا قلبه در به در دو تا دلواپس این چشمای تر /دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین /عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها / آخر اون همه لبخند و سرود چشمای پر حسادته زمونه بود . . .