#امروز تمام روز حس میکردم تو #کُما م ... عین #بُهت زده ها ... به جنب و جوش #مردم که از کنارم رد میشدن ... #خیره بودم و میترسیدم با این همه #بیحالی ... از این جنب و جوش جا بمونم ... تمام مدتی که #بیرون بودم ... فقط #ترس همراهم بود ... ترس #گم شدن تو یه هیاهوی #گمنام و گس ... جایی که هیچ #کس ... رنگ #نگاهتم به یاد نداره ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
دوستان من که ارکیده رو فقط بخاطر خودش و قلمش دوست دارید
دلتون همیشه پر از آرامش
دوستانی که ارکیده رو نمیشناسید و حذفش میکنید
دلتون بی کینه قضاوتِ غلط , آفتِ ایمانِ
#امشب به @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ جان میگفتم ... #عید یعنی ... #جشنِ-بزرگ-شدنِ-روح ... امسال ماه #رمضان پر برکتی بود ... پر از #بزرگ شدن ... پر از #امتحان ... امتحان هایی بر سر تمام #خواسته ات ... چه #اشک ها که نریختیم ... چه #شبها که تا صبح چشم هامون به #ستاره ها و #آسمون دوخته نشد ... اما #خداروشکر بزرگ شدیم ... هنوزم #امتحان ما تموم نشده اما ... #حس میکنم ... تا حالا تو این #برگه امتحان ... انقدر #چیزی نوشتیم که از اینجا به بعد ... با #لبخند خُــــــــدای مهربون ... بقیه #برگه رو پر کنیم ... البته ... با دعای شما دوستان عزیزم ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
بدو بدو بگو عروس( @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ ) و دوماد ( @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ) دارن میان کوچه به کوچه طبق کشا با صد تا طبق جهاز میان بدو بگو حاضر باشن.. گل بریزن و نقل بپاشندعا کنن این دو تا گل همیشه یه عمر باهم باشن. ( هیــچ کـِــیس دیگه ای واسه آهنگ امشب پیدا نکردم )
انگار بعضی #روزها رو به نام #بیهودگی قلم کشیده اند ... و امروز از همان روزهای #بیهوده بود ... تمام #روز ... تنها #هدفم در یک فعل خلاصه بود ... #ایستادن ... و #تاب انجامش در این #جسم رنجور نبود ... اما این #فعل ... تنها به یک #امید جان گرفت ... امید شنیدن #صدایی که ... #روحم را جلایی دوباره #میبخشد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿
عزیزترینم
صدایت جادویی است
که مردگان را زنده میکند
اگر در دلهایشان
عشقت را کاشته باشی
چون وجود من
که عشق رویاییت را
در خود جای داده است ...
پناه مي آورم به عظمت ذات كريمت،از اينكه ماه رمضان از من سپرى شود،يا سپيده اين شب طلوع كند،و از سوى من نزد تو گناهى يا نتيجه كارى مانده باشد،كه مرا بر آن عذاب نمايى
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ قاصدک ها را سپرده ام
مبدا خواب ابریشمیت را
بلرزانند
آخر میدانی مهربانم
صدای قاصدک را آسمانیان میشنوند
و من تورا
از میان آسمان
برگزیده ام
#رویاهایم را ... چون #ابری نظاره میکنم ... شروع به #باریدن که میکنند ... وسوسه لمس #ابرها رهایم نمیکند ... اما این #ترس ... #روحم را گرفته است ... نکند #لمس این حباب شیرین ... #فراریشان دهد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "