#دِلم نیست برود ... هیچ #دلیلی ندارم ... تنها #دلم ... همان #بهانه ای که #من را ... به او #پیوند داده است ... به این #سفر ... #راضی نمیشود ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ دوست داشتنی ترینم
چه خیال باطلی بود که فکر میکردم
دل معشوقه ات را نادیده میگیری
آرام آرام با دلم راه میروی و من
در هر قدم هزار هزار بار بیشتر
جام عشقت را نوش میکنم ...
افسوس که هر آمدنی یه رفتنی هم داره ،.... افسوس که هیچ کس و هیچ چیز پاینده نیست ،.... افسوس که نباید دل ببندیم اما میبندیم ،.... افسوس که همه چی نباید با هم قاطی بشه اما میشه ،.... افسوس که خیلی چیزا دست خودمونه اما میسپاریمش به سرنوشت ،... افسوس که گاهی میدونی باید نکنی ولی میکنی ،... افسوس . . . ! ! !
چندین بار #زمزمه اش کردم ... " درشب #گیسوان تو , مَست به #خواب میروم ... " ... تمام وجودم پر از #حسرت داشتن عاشقی چون #شاعر این شعر ... #زبانه میکشید ... و حسی ناشناخته ... آرام در #گوشم میخواند ... این شعر روزی ... برای #تو از #نـــــــــــــو ... #سروده خواهد شد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
زمان هیچ دردی را دوا نکرد ...................این من بودم که به مرور زمان عادت کردم ...........وبا این همه چه اجبار سختی ست خنده ..................وباور کنید که من خوشحالم ...........
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿
در من
چیزی رشد کرده است
شبیه تو
پر نور
گرما بخش
و دوست داشتنی
این عشق
در من چنان رشد کرده است
که از من , تویی ساخته است
و تو را خودم
کرده است ...
زندگی من همین است .. شب که می شود .. روی تختم دراز میکشم .. #عاشقانه-ای مینویسم .. خیره میشوم به عکست .. و با خودم فکر میکنم .. مگر میشود #تو را دوست نداشت ...؟!!!
#امروز یه #روز-خاطره-انگیز رو کنار هم گذروندیم ... زمان #جدا شدن راهمون از هم ... دیدم داره به سمت راه من #قدم برمیداره و با اون #لبخند شیرین همیشگیش حرف میزنه ... گفتم عزیزدلم کجا داری میای؟ ... خندید و گفت : من جایی نمیام , فقط #نمیتونم-ازت-جدا-بشم ... انقدر #شیرین بود ... که هر لحظه الان بهش #فکر میکنم ... #لبخند روی لبهام #نقش میبنده و وجودم بیشتر از قبل لبریز از #عشقش میشه ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم ... میدونی #تو-تمام-آرزوی-منی ؟ ... تمام آرزوی من ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "