*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
و من گریخته ام؛ و در پی من صیادها؛ و فرا رویم دام ها؛ یا ضامن آهو؛ من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست ...
*mahsa*
..... خدای من ..... براستى گذشت تو از گناه، و پرده پوشیت بر کار زشتم، و بردباریت در برابر جرم بسیارم، که گاهی به خـطا و گاهی از روى تعمـد کردم، مرا به طمـع انداخت تا از تو درخواست کنم چیزهایى را که مستحق آن نیستم .. ........ و سبب شد که تو را از روى اطمینـان بخوانم، و با تو انس بگیرم بدون هر ترس و واهمه ای، و حاجتم را از تو بخواهم، در حالیکه در طلبش هم با ناز و عشوه به درگاهت می آیم ! و اگر حاجتم دیـر بر آید، بواسطه نادانیم بر تو اعتراض میکنم در حالیکه شاید دیر شدن آن برایم بهتر باشد، زیرا تنها تو دانـا به سرانجام کارها هستى و از این رو من ندیدم مولایِ بزرگوارى، شکیبــاتر از تو بر بنده پست خود .. ........ خدای من، تو مرا مى خوانى درحالیکه من از تو روی میگردانم. تو به من دوستى میکنى در حالیکه من با تو دشمنى میکنم. تو به من محبت میکنى و من نمی پذیرم، گـویا مـن منتى بر تــو دارم ! و بـــاز ... این احوال تو را از مهر و احسانت بر من باز نمیدارد . ........ پس خدای مهـربان من، بر این بنده نـادانت رحـم کن و احسان زیادت را بر او ببخش، که براستى تو بـخـشـنـده و بــزرگــوارى ...
*mahsa*
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
*mahsa*
زندگی ات، با گریه ی تولدت شروع شد ... سعی کن ؛ سر آخر با خنده ی وداع تو، و گریه وداع اطرافیان به پایان که نه، به شروع زیبای دیگری متصل گردد ... و اگر چنین زیستی ، یک روزِ سال که نه ، بلکه هر روزش برایت عید بوده است و مبارک ...
*mahsa*
خدای خوبی داریم ... آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ، اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد ... و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد ... آری خدای خوبی داریم ... خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد، با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛ ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد ...
*mahsa*
بی الف قامت رعنای وجودش؛ به جانم و به جانم که " جهانم " جهنم است ...ای سفر کرده، برگرد ...
*mahsa*
کارنامهام پر از تقلب و گناه خط خطی سیاه هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی در شب تولدت مثل کاج توی طاق نصرت محله کار کردهام شاخههای خشک داربست را بهار کردهام * راستی دو روز قبل سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی ولی چرا به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟ رد شدم، قبول ولی به من بگو کی به من اجازهی عبور میدهی؟ راستی اگر ببینمت به من هر چه خواستم میدهی؟ کارنامهی مرا دست راستم میدهی؟ نا امید نیستم ولی به خاطر خدا از کنار نمرههای زیر ده عبور کن! ای عصاره گل محمدی! فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
*mahsa*
وقتی عصبانی هستید، مواظب حرف زدنتان باشید؛ چون عصبانیت شما فروکش خواهد کرد ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند برای همیشه...!
*mahsa*
علتِ فاصله ها ، قلتِ عاطفه هاست ... خویش را دریابید ...
*mahsa*
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر، شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه : " تو " کی باشی ...