Majid Arya
حالم دارد به هم میخورد!!!!!!!!!!!!کاش کمی فزیاد بالا بیاورم!!!!!!!!!!!!!!!
Majid Arya
من دیدم هر آنچه را که باید می دیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! در زمستان، که همه از فرط سرما پوستشان داشت یخ می زد و با عجله به سمت خانه هایشان می رفتند، زنی در گوشه ای از عابر پیاده با فرزندی کوچک که در بغلش خوابیده بود روی زمین نشسته بود، و بساطی از لیف پهن کرده بود. من دیدم که عشق به فرزندش باعث شده بود، تا از نگاه مردم نرنجد عشق به فرزندش باعث شده بود تا جسمش احساس سرما نکند عشق به فرزندش باعث شده بود تا از هر حالتی کسب در آمد نکند و هزار صفت زیبای دیگر، که چشمان کوچک من ظریفت دیدنش را نداشت و ای کاش لیف هایش می توانست غیر از جسم چرکین من روح چرک شده و مرده مرا هم تمیز کند. من دیدم عشق را استقامت را عزت را غیرت را و هزار صفت نیک دیگر را حالا کاملا آماده مرگم و نمیترسم از اینکه نادان از دنیا بروم زیرا من دیدم هر آنچه را که باید می دیدم. . . . . .
Majid Arya
کاهی ! حرف هایم را برای نان ریزه های حیاطمان میزنم !!!!!!!!!! شاید گنجشک ها هضمشان کنند!!!!!!!!!
Majid Arya
کـاش ! کمیــ... بیرحمـ...ـانه تر میرفتیـ... !!!!!! فقطـ... کمـــــــــی مانده تــ..ـا ""بمیـــــــــــــــــــــــــــــــرم""...!!!
Majid Arya
برگرد..........نه اینکه بمانی!!!!!!نه، فقط دلم برای رفتنت تنگ شده استــــــــ.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Majid Arya
بـــــــــــــــــــــــــدون شــــــــــــــــــــــــــرح!!!!
Majid Arya
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . . تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . . لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . . که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . . لمس کن لحظه هایم را . . . تویی که نمیدانی من که هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن . . .
Majid Arya
هـــــــــــــــی !! رفیـــــــــــــــــــــــــــــــق.... نامردیت را هم دوست دارمـــــــــــــــــــــــــ....!!!!!!!
Majid Arya
در حالیـــــــــ... که تمام مردمــــــــ... این شهــ....ــر زخـــــــــ...ـم به دل دارنــــــــــ...ـد!!!!!امــــــــــ....ــــا ، تو پــــــــــــ....ــولدار ترین ادمــــــــــــــــ.... این شهـــــــــــــ....ـر نیستیـــــــــ......!!!! """نمیدانم"""": تــــــــــــــــــو برای ما چسبــــ... میفروشی یا ما برای تــــــــــــ...ـو زخمـــــــــــــــــــــــــــــــ....!!!!!!
Majid Arya
گاهیـــ... اوقات مجبوری """احمقـــــــــــــ...""" باشی !!! روی کاغــــــــ....ـذ مینویسمــــــ.... دستان تــــــــــــــ...ــو و روی انـــــ.... دستـــــــــــــــــ میکشمـــــــــــــ...!!!!!
Majid Arya
سختــــــــــــ... استــــ! میان هقـــــ...ـــ هقـــــــــ...ـــ شبانه ات نفــــ....ـس کم بیاوری و او بـ...ـهـــ... عشقـــــــــــ.. جدیدش بگوید نفـــــــــــــــــــــــ....ـــس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Majid Arya
مَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد ، مُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد!!!!!!!!!!!
Majid Arya
رفته ام از یاد... و چه زشت است روی پیر خاطرات ... و چه زشت است طعنه ی دیکته های اقا ... که بنویسید واژه ی رسیدن ... که بنویسید واژه های ارزو ، امید ها و امدن ... که بنویسید انتهای انتظار ... و چه سخت است تک ماندن در میان جمع زوج ... و چه سرد اند نگاه های قاب عکست از امید ... و چه فریاد ها میکشند ساعت ها ... که نمی اید ، نمی اید ، نمیاید ، نمی ایدـــ. . . . . و چه قدی میکشند هر روز این فاصله های پیر ... اما ... من میان این همه غم ، یک غمم بیش از همه ... که چنین رفته ام از یادت در میان خاطرات ... ...!!!
Majid Arya
دگر جان انتظارت را به لب اورده ام برگرد . . . ببین رنگ به روی شب تیره نمانده ، برگرد . . . از بس ز خدا خواسته امت او نیز .... چشم ز دستان قنوتم بسته .... قاب عکست هم که رنگش رفته . . . دیشب از بار سنگین نگاهم شکست . . . از امید امدنت میگویم . . . او را که من به دار وداع اویختم . . . طفلک از واژه ی وصل دم میزد . . . و نمیدانست که دوران حکومت فاصله هاست . . . راستی هر چه به پای ارزو افتادم . . . او نیز در میان اشکانم ، چمدانش را بست . . . باز خدا را شکر . . . هنوز یادت هست !!! ...!
Majid Arya
من با اهنگ خدا میرقصم ... با دلی از کینه ... با نگاهی پر اشک ... با لباسی کهنه در میان شب ها ... من با اهنگ خدا میرقصم ... دست او بر ضرب و ، دست من از همه چی کوتاه و ... با اهنگ خدا میرقصم ... لب او اواز غزل اجبار و ، لب من خشکیده از واژه ی ازادی ... با اهنگ خدا میرقصم ... در میان جشنش ، در میان خنده ، منه اشفته حال ، با سری ژولیده ... با اهنگ خدا میرقصم ... همه مست و همه از اب انگور سیراب ، من میان شیشه های شراب ... با اهنگ خدا میرقصم ... همه اینجا خندان، همه اینجا جمعند ، من چه غریبانه در میان اشنایان ... با اهنگ خدا میرقصم ... همه دنیا نور و همه انسان فانوس ، منه تنها سایه ... با اهنگ خدا میرقصم ... هق هق من یک نت از این اواز و ، در میان اواز ... با اهنگ خدا میرقصم ... ...!!!