@ماه توي صحنه غريب زندگي هممون در نقش يك بازيگريم با همين تو بازي هاي روزگار از درون هم ولي بي خبريم زندگي تولد يه خاطرست انگاري شروع يك نمايشه كاشكي از دنياي اين خاطره ها سهم ما تموم خوبي ها با شه بهتره به قلبامون دروغ نگيم زندگي هر طور كه باشه مي گذره منو تو مسافريم تو اين روزا مثل خورشيد تو نگاه پنجره همون پشت نقاب صورتك هميشه از صبح تا شب قايم مي شيم واسه پنهون كردن گريه هامون روي قلب و روحمون خط مي كشيم اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانيه ها ابري شدن بيا با من بيا بامن
@ماه دلم پرواز تنم پرهای بی اندازه می خواهد دلم یک شهر دیگر یک هوای تازه می خواهد نفس می خواهم از رنگ بلورِ ماه نگاهی تازه و یک عشق پرآوازه می خواهد...



14 سال و 9 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبل