sajad
خدایا سختی ها را که بیشتر میکنی... دنیا را که تنگ تر میکنی.... کفرم را که در می آوری... ایمانم به عشق بیشتر می شود... تو ادامه بده من عاشق تر میشوم
sajad
روزی به رهی مرا گذر بود / خوابیده به ره جناب خر بود از خر تو نگو که چون گهر بود / چون صاحب دانش و هنر بود گفتم که جناب در چه حالی؟ / فرمود که وضع باشد عالی گفتم که بیا خری رها کن / آدم شو و بعد از این صفاکن گفتا که برو مرا رها کن / زخم تن خویش را دوا کن خر صاحب عقل و هوش باشد / دور از عمل وحوش باشد نه ظلم به دیگری نمودیم / نه اهل ریا و مکر بودیم راضی چو به رزق خویش بودیم / از سفرۀ کس نان نه ربودیم دیدی تو خری کشد خری را؟ / یا آنکه برد ز تن سری را؟ دیدی تو خری که کم فروشد ؟ / یا بهر فریب خلق کوشد ؟ دیدی تو خری که رشوه خوار است؟ / یا بر خر دیگری سوار است؟ دیدی تو خری شکسته پیمان؟ / یا آنکه ز دیگری برد نان؟ دیدی تو خری حریف جوید؟ / یا مرده و زنده باد گوید؟ دیدی تو خری که در زمانه / خرهای دیگر پیش روانه؟ یا آنکه خری ز روی تزویر / خرهای دیگر کشد به زنجیر؟ هرگز تو شنیده ای که یک خر / با زور و فریب گشته سرور؟ خر دور ز قیل و قال باشد / نارو زدنش محال باشد خر معدن معرفت کمال است / غیر از خریت ز خر محال است تزویر و ریا و مکر و حیله / منسوخ شدست در طویله دیدم سخنش همه متین است / فرمایش ا
sajad
می آیی… در “وا” میشود… میروی… در “بسته” میشود… میبینی!!! حتی در هم “وابسته” میشود.
sajad
میخوام روی حرفم هنوز ایستاده باشم....بذا دوستت دارم رو هزار بار گفته باشم.... بخوای تا قیامت می گم دوستت دارم رو ...بهونه ای نمی خوام به دستت داده باشم... ما که گفتیم هزار بار تو یک بار هم نگفتی.... ولی نزدیکه اون روز که به دامم بیفتی
sajad
گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید! اصلا به ما چه .. میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که! گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد! گفت:کی؟!! گفتم:همون که تو نداریش! گفت:من ندارم؟! چی رو؟! . . گفتم: غیرت!!!
sajad
تو مرا بردی به شهر یادها، من ندیدم خوشتر از جادوی تو، ای سکوت ای مادر فریادها گم شدم در این هیاهو گم شدم، تو کجایی تا بگیری داد من؟ گر سکوت خویش را میداشتم، زندگی پر بود از فریاد من!
sajad
هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!
sajad
مست شد… خواست که ساغر شکند! عهد شکست… فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست..
sajad
آن گلهای آفتابی که هر سال در روز تولدت به تعداد گنجشکانت به نام ناشناس به دستت می رسید از جانب من بود ! پس لطفا با غریبه ها در شب تولد من پیمانه پیمانه شراب نخور که این شرابها در کنار این همه وفا ی من اثر ندارد !
sajad
خیال کردم که با من هم دل و هم کیش و هم دردی به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
sajad
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم و تو را آن گونه که می خواهی دوست دارم ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید تبسمی از تو مرا کا[!]ت که از هیچ به همه چیز برسم
sajad
توسط موبایل
بیا دنیا رو تقسیم کنیم: آسمون مالِ تو، ابراش مالِ من دریا مالِ تو، موجاش مالِ من خورشید مالِ تو، ماهش مالِ من اصلا دنیا مالِ تو، تو مالِ من
sajad
توسط موبایل
به سلامتی دریا که همه از لبش خاطره دارن!! لایک کن!!