ملیحه
اشتباه من اين بود كه هر جارنجيدم لبخند زدم ...فكر كردن درد ندارم محكم تر زدند!!!
ملیحه
کُل ِدُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے ...
باز هَم دِلَت میخواهَد...
بَعضــے وَقتها .. فَقَط بَعضــے وَقتها ...
بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده ...
هَمِـﮧے ِدُنیاے ِیــِک نَفَر باشــے...
ملیحه
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم
ملیحه
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن از در نشد از پنجره زوری خودت رو جا نکن آدمکای شهر ما بازیگرایی قابلن وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن تو قتلگاه آرزو آدم کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه دلخوشی های الکی،وعده های دروغکی آدمکای شب زده قلبا رو ویرون میکنن دل ستاره منو از زندگی خون میکنن ستاره ها لحظه هارو با تنهایی رنگ میزنن به بخت هر ستاره ای آدمکا چنگ میزنن
ملیحه
دوست داشتن یعنی اینکه باورش داشته باشی . دوست داشتن یعنی اینکه میدونی به یادت نیست و حتی آدم حسابت نمی کنه ولی با تموم وجود باورش داشته باشی و از ته قلبت براش آرزو کنی که همیشه سالم باشه . دوست داشتن یعنی اینکه میدونی دلت پیشش گیره ولی خب روت نشه بری و بهش بگی دوستت دارم . دوست داشتن یعنی تموم خطر ها و بلا ها رو به جون بخری ولی حاضر باشی فقط یه دقیقه جواب سلامت رو بده و حال رو بپرسه ... دوست داشتن یعنی اینکه با تموم وجودت قبولش کنی.... دوست داشتن یعنی اینکه امید داشته باشی که یه روزی بهش میرسی .. حتی اگه اون روز توی قصه ها و افسانه ها باشه.... دوست داشتن یعنی اون لحظه هایی که روبه روش نشستی و داری نگاش می کنی و یواشکی اشک میریزی تا اون متوجه نشه ولی می بینی اون اصلا حواسش بهت نیست و داره کار خودش رو می کنه ... دوست داشتن یعنی اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده.... دوست داشتن یعنی وقتی اونو میبینی دست و پات سست بشه وقلبت تند تند بزنه نتونی بگی سلام .... دوست داشتن یعنی جلوت با یه پسر (دختر)دیگه بگه وبخنده وتو فقط نگاش کنی و..... خدایا .بدون اون نمیتونم زندگی کنم ..
ملیحه
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ... آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
ملیحه
میرسد روزی که بی هم میشویم یک به یک از جمع هم کم میشویم میرسد روزی که ما در خاطرات موجب خندیدن و غم میشویم گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق میرسد روزی که بی هم میشویم
ملیحه
یک شبی مجنون نمازش را شکت بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام و الستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دلخونم نکن من که مجنونم . تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت : ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
ملیحه
تو دست در دست دیگری …. من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو …. مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل… آن دستها به هیچ کس وفا ندارند….
سلی ملی خوفی
14 سال و 2 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 25 دقيقه قبلsilam,mi30
14 سال و 2 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلu xufi?