نه نفهمیدی... نه خالص بودنم را... نه عاشق بودنم را... سادگیام را به حساب زرنگی ات زدی... سکوتم را به پای نفهمیدنم گذاشتی... فهمیدم... حس کردم دو رنگی... فقط عاشقانه هم بازی دلت شدم... در آخر...بازی بازی... هستیام را به تاراج دادم....
من با زندگى شعرم ىا با تو شوخى نداشتم, باسه تو شوخى بودىم ما ,خىلى تلخه سرنوشتم, حالا هى غلط بگىر از دىکتههاى نا نوشتم ىا که اوراق بهادار بده جاى سرنوشتم.
صرفا یکی بیاد، دست منو بگیره ، ببره جلو در ساختمون بغلی مون، زنگِ سوم از #چپ رو بزنه ،بهشون بگه: خب نآآآمردآآآآ ! این بچه رو هم دعوت کنین مهمونیاتون... هر شب ؛ هر شب ؛ صدا جیــــغ و سوتــــتون میاد... #اوووه#اووووووه میکنین ، گوشتِ تن این بچه میریزه ... آخه این طفل معصوم که جائی رو نمیگیره !!! خیلی معصومانه بگیم ... بعد برگردیم ! بشینیم منتظر بلکم بیان دعوتم کنن هان؟ من بالاخره یه روز رخنه میکنم در شب نشینی های این رفقا ... حالا میبینین ... پستِ پیروزیمو از وسط جشن و پایکوبی شون آپ میکنم ... اصن #آمپلی-فایرشون انگار الان وسط اتاق منه !!!همسایه ها ! همسایه ها ... منو نیگاااا !!! من آه جگر سوز بکشم ، شما میمونین و یک عمر پشیمونیا !!!! تا فردا شب بهتون فرصت میدم منو در لیست مهمانی بگنجانید !!! وگرنه ، سرنوشتتون عبرت آیندگان میشود !!!! #بعلی!!
سلی ملی خوفی
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبلsilam,mi30
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 55 دقيقه قبلu xufi?