ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
دیشب تو افق نشسته بودم ، داشتم تخمه میخوردم ، یکدفعه دیدم تلفنم زنگ زد ! تلفن رو برداشتم ، گفتم : کی هسته ؟ گفت : مسئول ثبت فرمولهای ریاضی و فیزیک در جهان هستم ! گفتم : خب با من چیکار داری ؟ گفت : بهت زنگ زدم که بگم فرمول ای مساوی با ام سی دو انیشتین مال تو هسته ! منم گفتم : اشکالی نداره ، بذارید مال انیشتین بمونه ! خب دیگه من برم ، الآن مسئولان تیمارستان میریزن اینجا !
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدمها هم عوض میشه ؛ یهو میبینی اون آدم ، گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه …
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
جواب نامردی رو باس با نامردی داد...! . . . ... . وقتی دوستـم پــارتــی میگــیره و منو دعوت نمی کنه منم خوب کاری می کنم زنگ میزنم به پلیس ^_^
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
مهم نيست که مدرکت چيه ... مهم اينه که درکت چيه ... مهم نيست که تنهايي ... مهم اينه که اين تنهايي رو مفت بدست نياوردي ... مهم نيست که تو دانشگاه درس نخوندي ... مهم اينه که تو اجتماعي تحصيل کردي و مدرک گرفتي که شهريش آبروته ... مهم نيست که آلان با کسي نيستي ... مهم اينه که دوست داشتن لياقت ميخواد ... مهم نيست که تو دنيا دوست زيادي نداري ... چون مهم اينه که تو دنياي مجازي دوستي داري که بودنت براشون اهميت داره ... حتي با يک لايک ....... !!!
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
قایون و خانومایی که فرت وفرت تو فانتزیاتون محو میشین، این محو شدنا رو بی خودی حروم نکنین. الاناست که کارنامه های مدرسه و دانشگاهمون بیان و نمره ها اعلام بشن. اونوقته که باید محو شین! از همین الان به جای زرت و زورت محو شدن تو فانتزی، تمرین محو شدن تو واقعیت بکنین!
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
چقدر عجیبه که به مخاطب خاصت وقت دعوا بگی باشه عزیزم عصبی نشو همه چی تقصیر منه و ببخشید ولی وقت دعوا با مامانت بهش بگی برو بابا حال و حوصلتو ندارم . . . به افتخار همه مامانا بزن لایکو ...
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
آقا بیاید پول بذاریم رو هم دوتا خونه واسه این کلید های ((ِژ)) و ((پ)) بخریم. اصن این دو تا تکلیفشونو با هم مشخص کنن. یا تو اینور اون اونور یل اون اینور تو اونور. اعصاب نذاشتن این دوتا واسه ما. تازه لجم میکنن :-@
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
تو پذیرایی رو مبل نشسته بودم،لپ تاپ رو پام هدفون رو گوشام،بسته چشمام،رفته بودم تو رویاهام!(استعداد شاعر شدنم دارم) آره غرق افکارم بودم یهو یه چیزی محکم خورد تو سرم! از جام پریدم که یه قاشق جلو پام افتاد زمین! یعنی قاشقه خورده بود تو سرم! سمت آشپزخونه نگاه کردم دیدم مامان خانوم داره از پشت اوپن اشاره میکنه که هدفونو از رو گوشم بردارم کارم داره! مامانه ما داریم! خداییش دیگه جرأت ندارم تو خونه هدفون بذارم! یهو دیدی بابام کارم داشت تلویزیونو پرت کرد رو سرم! یا شاید هردوشون کارم داشتن یهو دوتایی یخچالو پرت کردن رو من! خانواده اس!
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
واگذارت بحضرت عباس اگه پیاموخوندى بهش عمل نکنی! بلند شو یه قر بده بشین
تو كه تو افق نشسته بودي لااقل پسته ميخوردي به جاي تخمه
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبلحیف شد یادم رفته بود بیارم تو پرایدم جامونده بودم!!!
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 57 دقيقه قبل
پرررررررررراااااااااااايدددددددددددوووووووو
13 سال و 6 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 55 دقيقه قبل

13 سال و 6 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 29 دقيقه قبل