حسینعلی مرگن
پيشكش به زنان ميهن كه زير بار جهل و جور و ستم ، هم چنان ايستاده اند. // گيس-خندت را بيفشان دست باد --- ســر مپوشان تا نگيرد آفـــــــــتاب // اي نشـــــــــــان پاكي خاك وطـن --- غـم-گره بر چهره ي مـــاهت مباد //
حسینعلی مرگن
راه در جهـــــــــــــ ـــــــــــــــ ــــــان یکـــــــــــــ ــ ــــــی است و آن راه راستـــــــــــ ــــ ــــــــــــی استــــــــــــ ـــ
حسینعلی مرگن
شايد به حرفهاي ناگفته رسيده است/ كسي كه سكوت مي كند/لحظه اي خاص كه در يك شماره اتفاق مي افتاد
حسینعلی مرگن
/ ارابه اي زمين را با خود برد/ ما به درون سپيدچاله ها رسيده ايم
حسینعلی مرگن
1--- در این سیاهی . در این سرما ی سیاه و مرطوب ، من موجودی ناچارم/ اری من ناچارم در این سیاهی ها تمام شوم/ اما درآن گوشه ی دور دست خیالم... 2--- من آن جا زندگی میکنم/ در آن گوشه ی دوردست خیالم جایی که دست سیاهی و سرما نمیرسد آری من در خیالم کلبه ای دارم در روستایی در کوههای آلپ/ در آن روستا همیشه صدای ملایم پیانویی به گوش میرسد و گاهی ویلن چه زیباست در چمنزارها دویدن و شب هنگام با مردمان ده در کافه ی کوچک جمع شدن و شعر خاندن و شادی کردن... 3--- در این سیاهی من موجودی ناچارم/ من ناچارم در این سرمای سیاه تمام شوم/ اما من...آنجا زندگی میکنم/ جایی در دوردست خیالم...
حسینعلی مرگن
کدام بهتر است؟ آزادی یا آبادی. من ترجیح میدهم تکدرختی خشک در بیابان باشم و آزاد باشم تا این که درختی سبز و تنومند در باغ و در بند.
حسینعلی مرگن
در سخت ترین روز / هنوز پا برای رقصیدن هست/ پس برقص ای برادر/ که شاید زندگی همین باشد.
حسینعلی مرگن
مثل به سراب قطره ابی دادن/ یا نقش قشنگی به حبابی دادن/ یک عمر به خود وعده ی مردن دادیم/ چون قول رهایی به طنابی دادن
حسینعلی مرگن
خداوندا خداوندا نظر کن/ زمین و اسمان خالی ز شر کن/به مغز این تهی مغزان بیافزای/ دل ما را بهم نزدیکتر کن.
حسینعلی مرگن
چشم به راهم / روز به تر را / با چراغ يادگار امروز / با شراب و نان و پياز / شاد و پاك و مغرور
حسینعلی مرگن
ارزش زن در بوجود آوردن مردان است.
حسینعلی مرگن
مرد دانا در میان آدمیان چنان میگردد که در میان جانوران. نیچه
حسینعلی مرگن
گناهکاریِ انسان نه یک واقعیت، که تفسیرِ یک واقعیت است. نیچه
حسینعلی مرگن
انگار باید من هم به مزخرف نوشتن روی بیاور/ چاره ای نیست: آه ای عشق چقدر دلم تنگ است/ این ستارگان چرا من را اسیر نیشخند خودشان میکنند / مگر نمیدانند که تو نیستی دیگر/قلبم دیگر نای تپیدن ندارد/ آن ای عشق نفسم را ربودی و رفتی/ اکنون در آغوش کدام بی پدر مادری خابیده ای؟؟؟؟؟؟
حسینعلی مرگن
نگاهی در سیاهی/ و رفتن تا ته این حس/ که ما پوچیم اگر حتا سپیدی را / به قدر لحظه ای کوچک بریم از یاد
حسینعلی مرگن
. اگر خودكارم را در زمين بكارم درخت حروف در مي آيد
♥ L ♥ I ♥ K ♥ E ♥
14 سال و 2 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 27 دقيقه قبل