mariya
نبودن تو تــلــخ... اشک های من شــور... یادت شیــرین... زنـدگــی ام چقدر بامــزه است!!!
mariya
از حقیقتــــــــ ـ ـ ـ ـ های تلخ خسته ام … یک دروغ شیرینـــــــــــ ـ ـ ـــــ بگو “بگو دوستــ ـ ـــت دارم…”
mariya
باید جشن بگیرم… اشکهایم دوباره با من آشتی کرده اند…
mariya
دوباره سیب بچین حوا من خسته ام بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند……!
mariya
دلم حضور مردانه میخواهد نه اینکه مرد باشد،نه.. مردانه باشد:حرفش…فکرش…نگاهش…قلبش و انقدرمردانه که بتوان تا بینهایت دنیابه او اعتمادکرد......
mariya
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ، این یار قدیمی چه وفایــی دارد ...
mariya
فرقی نمیکند دختر باشی یا پسر , همین که با دل کسی بازی نکنی مردی…
mariya
وقتی از دست دادن عادت می شود دیگر بدست آوردن هم آرزو نمی شود ...
mariya
هیچ انتظاری ازکسی ندارم، و این نشان دهنده قدرت من نیست! مسئله ، خستگی از اعتمادهای شکسته است .
mariya
ساده لباس بپوش، ساده راه برو اما در برخورد با دیگران ساده نباش زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند برای درهم شکستن غرورت . . .
mariya
بزرگترین حرف های کینه توزانه با این جمله توجیه میشه : ” به خاطر خودت میگم “
mariya
همیشه انسانها را از روی طعم انتخاب کن نه از روی رنگ . . .
mariya
گذشته رو اگه به دوش بکشی کمرت خم میشه ولی اگه بذاری زیر پات قدت بلند میشه . . .