mariya
نبودن تو تــلــخ... اشک های من شــور... یادت شیــرین... زنـدگــی ام چقدر بامــزه است!!!
mariya
غمگین ترین جاى خاطره اونجاییه كه كم كم احساس میكنى چهرش هم داره از یادت میره !
mariya
نقطه ضعفمو واسه امتحان کردنم انتخاب کرد.......خنده دار نیس....؟؟......یعنی راه دیگه ای نبود....؟؟
mariya
وقتی دل تنها كالائیست كه خدا شكسته ی آن را می خرد پس چرا من به دست كسی كه دلم را شكست بوسه نزنم؟!
mariya
آدما به راحتی دروغ میگن و اسمشو میزارن امتحان کردن........ امتحان بدی بود............
mariya
دلـت کــه گــرفـتـه بـاشـــ با صدای دســتـفــروش دوره گرد هم گــریــه می کنی چه برسه به صدای بارون ... !!!
mariya
دیگر نمیگویم "گشتم نبود ، نگرد نیست" بگذارید صادقانه بگویم : "بود اما مال من نبود" شما بگردید ... شاید مال شما باشد !
mariya
نگاه کن ... می بینی ؟؟؟ این ویرانکده آثار باستانی نیست ! این منم ...
mariya
می گویند : شاد بنویس ، نوشته هایت درد دارند ! و من یاد مردی می افتم که با سه تارش گوشه ی خیابان شاد میزد ... اما با چشمهای خیس !!!
mariya
بگذار سکوت قانون زندگی من باشد وقتی واژه ها دردم را نمی فهمند …
mariya
ترجیح میدم در زندگیم اسم یک سری رو "غریبه" صدا کنم که وقتی از پشت خنجر می زنند با خود بگم : بیخیال ، از غریبه بیشتر از این انتظار نمیره !
mariya
بعد از مدت ها دیدمش !!! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن ... خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم ... تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم : بی معرفت !!! دستای من تغییر نکرده ... دستات به دستای اون عادت کرده ...