maryam_rhz
اشتباه میکنند بعضی ها ... که اشتباه نمی کنند ! باید راه افتاد ... مثل رودها که بعضی ها به دریا میرسند ... و بعضی ها هم به دریا نمی رسند ... رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد!!!
maryam_rhz
نعره ی هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمی کند ... من از سکوت موریانه میترسم ...
maryam_rhz
اسمم را " سنگی " نگه میدارد ... خودم را "گوری " و یادم را ... نمی دانم
maryam_rhz
خیلی بدهکاریم به همه کسایی که همیشه بهشون گفتیم : درست میشه ولی ... نشد.
maryam_rhz
حماقت را نسل ما کرد که ... به کسی لبخند زدیم که ارزش لگد زدن هم نداشت ...
maryam_rhz
از سردی نگاهت نمی ترسم ... من همیشه از زیر صفر شروع کرده ام ...
maryam_rhz
بی تفاوت نیستم ... فقط دیگه کسی برام متفاوت نیست ...
maryam_rhz
قدری صبور باش که این نیز بگذرد/این روزهای زرد و غم انگیز بگذرد/آری بهار پشت زمین لانه کرده است/چیزی نمانده که پاییز بگذرد/گفتم کنار مردم نامرد زندگی کنم؟/گفتی صبور باش که این نیز بگذرد
maryam_rhz
... دلم بچه گیم و میخواد! پاهای شنی دستای کاکائویی! دلم میخواد وقتی بلال میخورم کل صورتم زغالی شه! صدبار یه سرسره یک متری رو برم بازم خسته نشم! چایی رو با 10تا قند بخورم! بستنی و پفک و لواشک و باهم بخورم! سر چیزای مسخره انقد بخندم بیفتم کف اتاق! آدامس بچسبونم زیر میز کلاسا! دلم میخواد باز رو دیوار باز نقاشی کنم ... مورچه هارو بکشم! دلم میخواد وقتی گریه میکنم مامانم اشکامو پاک کنه نه پیرهنم! از شاخه درختا بالا برم! غروبای بعضی روزا فقط منتظر " آنشرلی " باشم! ولم کنی تا صب تو شهر بازی بمونم .................. بزرگترین اشتباهم این بود که آرزو کردم بزرگ شم!