@maryam ღ♥ღ چقدر دستاتو کم دارم/ کنارم نیستی و بازم/ دارم بهونه میارم/ تو این تاریکی خونه / که داره منو میترسونه/ مپیچه عطرت تو خونه/ بوی گل های پژمرده/ صدای پات میپیچه/ توی گوشم،چه آرومه/ بازم اشکای پر دردم / سرازیر مثل بارونه/ به امیدت زنده میمونه / دل تنگم توی خونه/ بیا که بازم بارون/ صدامونو به دنیا میرسونه/ . . . ღ♥ღ شعر از خودمه.....
ღ♥ღ این روزها دلم اصرار دارد ...فریاد بزند...! اما... من جلوی دهانش را می گیرم...! وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد... این روزها من.. خدای سکوت شده ام...! خفقان گرفته ام تا... آرامش اهالی دنیا... خط خطی نشود.... ღ♥ღ
ღ♥ღ امروز آسمان بی رنگ تر از همیشه!!!!و من تنها تر.....و بعد از سالها رفاقت....من و تنهایی به عقد هم در آمدیم.....وحالا کنار هم...!!!!او من رانوازش میکن!!!خودمانیم...عجب همسر ساکتیست این تنهایی..... ღ♥ღ
شیر نری دلباختهی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ... گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
mersi omideh sayeh mamanonam
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبلخواهش میکنم...خواستم یکی از شعرامو بخونین....
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 46 دقيقه قبلmesleh hamisheh foqholadeh bod..thanks
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبلمرسی شما به من خیلی لطف دارین....
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبلlotf nist...vaqheeyateh
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبل