❤☺مرضیه اینا☺❤
می بینم از تو آشپزخونه صدا میاد رفتم می بینم داداشم هی در یخچالو باز و بسته میکنه … میگم :چرا همچین میکنی؟ درش کنده شد میگه: دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا می کنم یا نه !! ای خــــــــدا این خوشیــارو از مـــا نگیر خخخ
❤☺مرضیه اینا☺❤
توسط موبایل
آدم اگه واقعا ی چیز رو بخواد، چطوری باید التماس کنه ک خدا قبول کنه؟ دیگه حس درموندگی دارم. یکی واسه من پیش خدا پا در میونی کنه. هرچی صداش میکنم جواب نمیده. خسته شدم. خدایا... اینجوری ساکت؟! میترسم ...
❤☺مرضیه اینا☺❤
همونطور که انسان قادر نیست خودش ،خودشو قلقلک بده چون مغز درک میکنه که این کار خودشه!!! بیشعورها هم بنده خداها نمیفهمن بیشعورن!!!
❤☺مرضیه اینا☺❤
همیشه شعر پایان قصه نیست....
❤☺مرضیه اینا☺❤
گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین ، روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین، ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپر ،برترینش کن برایم این زمان و این زمین..... عید نوروز بر شما مبارک
بارون میاد من روز هایی میفتم که خیس شدم بد جوری پیاده
13 سال و 5 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبلخاطراتی را که با من زیر باران داشتی/ شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم/
13 سال و 5 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 24 دقيقه قبلخوش به حال شاعرش... مگه نه؟؟؟؟؟
هامون تنهایی یا با کسی خیس می شدی؟

13 سال و 5 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 21 دقيقه قبلآره علیرضا خوش ب حالش
راستشو بگم ؟
13 سال و 5 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبل