#وقتی دوستم اومده بهم میگه فردا میتونی بیای باهام قشم بابام میگه خودت تنها نمیتونم بزاری بری با یکی از دوستات قرار بزار برو انگار پشت بومه به من میگه فوقش نرو مدرسه بگو مریض بودیینی من سر صاب موندمو به کدوم دیوار بکوبم از دست این بیخیال
#وقتی پسره برگشته بهم میگه من مثه خیلی ها لاشی و نامرد نیستم بعد خودشو گاو پیشونی سفید واست معرفی میکنه خداییش این آخر لاشی بودنش نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هان...........
#وقتی امروز موقع برگشت از مدرسه بابا بدلیل کار نتونست بیاد دنبالم با چند تا از بچه هاپیاده برو تا خونه خوب چشمتون روز بد نبینه از مشکلات راه طولانی که نگم میمرسیم به اذیتاو شلوغ کاری آدما خوب از اینم بگذریم میرسیم به 3بار تاکسی گرفتن ما تا مقصد تا به یه خیابون میرسیدیم که تهش معلوم نبود فورا دستا بالا تاکسی تاکسی بعد پایین خیابون پیاده میشدیم آخه واسه ثابت کردن به بابا هم شده بود میخواستم بگم من میتونم تا خونه پیاده بیام.تا به هر خود پرداز میرسیدیم میرفتیم ادای آدمای کارت دار رو در می اوردیم تا رسیدیم به بانک ملی منتظر تاکسی بودیم که یهو متوجه شدیم صدای یه گوینده میاد منم که حساس... دنبال صدا میگشتم خلاصه اینور و بگرد اونور بگرد کسی نبود که نبود و هنوز صدا میومد و ما کنجکاو به دنبال صدا که یهو یکی از بچه ها گفت بچه ها گمون کنم این خود پردازه داره حرف میزنه مناون یکی گفت نه بابا فیلم گذاشته بیا نگاه کن من رفتیم جلوتر یکی دیگه هی بابا این تبلیغه اون زمان بود که فهمیدم هنوز امیدی بهشون هست هست
چرا؟ بدلیل اینکه ساعت 11دبیر محترم تشریف گران قدرشان را نیاوردند گفتن یالا همین الان میرین خونه بعد آقای راننده داشتن بچه مهد ها رو میبردن واسه همین گفت یه فکری به حال خودتون بکنینبعدشم که بابا نیومد من رفتم پیشش بعدش رو هم میدونی
#وقتی نحسی سیزده نیست که نیست امروز صبح با بچه ها قبل از رفتنبه سر صف داشتیم درباره ی مقوله ی 13وپروسه ای که طی کرده تا شده 13بلند بلند بحث میکردیم بعد وسط جدالمون یهویی ناظم مدرسه مون پرید تو کلاس گفت اگه سر صف نمییاین لا اقل اینقدحرف نزنین انگار جنگ هفتاد و دو ملت راه انداختن با اون صداتون اصن ببینم خجالت نمیکشین 10نفر نشستین اینجا دارین حرف میزنین پس ما داریم سر صف چیکار میکنیم (به جان خودم غلت زیادی)از سرو صدا اوج گرفته ناظم مدیر محترم نیزمتوجه شدندقیافه شوکه شده ما بعد از حرف ناظم با گلوله های موشکی مدیر مواجه شد خلاصه بعد از کلی دعوا اسم وشماره خونه تک تکمون رو بدلیل بی انظباتی و عدم حضور در سر صف برداشتن خلاصه تا زنگ آخر هنوز داشتیم دلیل های متفاوت بعد از ورود به منزل رو تو سرمون مرور میکردیم تا اینکه سوار سرویس مدرسه شدیمو در حال اومدن به خونه بودیم که متوجه شدیم خیابون شلوغه و تصادف شده وقتی نزدیکترشدیم سری پر از خون رو دیدمکه برام آشنا بود.....و خلاصه بعد از ورود به منزل منتظر بودم تامامان از سر کار بیاد ومبسوط توضیح بدم که نه مامان زود اومد ونه مدیر اطلاع داد 13هم 13قدیم
میدونم واسه همینه که میگم دلیلی نمیبینم که باهاتون جنگ کنم وقتایی هم که حالم خوب نیست جدی میشم وگرنه میدونم خوب میتونی جدی حرف بزنی من فسقلی نیستم حداقل واسه خودم نیستم واستدلال هایی رو که برای سن و سال میکنن قبول ندارم یه آدم وقتی بزرگ میشه که بدونه بزرگ یعنی چی نه بزرگبودنش ملاک باشه بر بزرگیش من رفتم تا فردا شب خوش
من که گفتم شما آدم منطقی هستی گفتم میتونی خوب حرف بزنی شوخی هات هم شوخیه فقط درکی گفتم نه کلماتی پس شما درک کن نه سطحی برداشت کن و بپر به من باشه من اشتباه کردم من آدمی هستم که سعی میکنم افکار و عقایدم رو کلمه ای نشون بدم دلیلش رو هم براتون توضیح دادم وگفتمکه حالم خوب نیست حالا اگه بازم من مقصرم باشه من مقصر فقط یه مروری روی این دیدگاه هااز اول بکنین بعد بگین من نمیتونم درک کنم ............نه میخوام درایتم رو ثابت کنم ونه دلیلی برای ثابت کردن به دیگران دارم چون برای کسانی که باید ثابت میشد شده حالا اگه من بادرایت باشم یانه شما هم نمیتونی بگی دارم ادا یا ظاهر سازی میکنم همنطور که گفتین چند شوخی دلیل بر مسخرگی یک انسان نیست در ضمن انسان شخصیت خیلی خیلی بالایی داره هیچوقت هم سعی نکردم به شخصیت یکی توهین کنم مگر از روی مزاح بازم میگم و قبلا هم گفتم که شما میدونید ومیتونید خوب حرف بزنید و شوخی هاتون شوخیه فقط .............................درک کنید همین و بس.
#اعتراف میکنم الان از رو بیکاری و خستگی با چندتا رفیقا داشتیم بازی کلاه قرمزی میکردیم با شخصیت بع بعی بعدداداشیم یواشکی اومد داخل اتاق زیر گوش رفیقم بلندگفت:بعععععععععععععع دوست بیچاره م خواست از ترس فرار کنه همچون خورد به دیوار که الان چسبیده به کاغذ دیواری اتاق خداییش حالاموندم لرزشش به خاطر وحشته یا بلا ملایی سرش اومده..................جاتون خالی اینقدر خندیدم که الان دارم اشکامو پاک میکنم بیچاره دوستم زل زده به دیوارو منگه...............منو داداشم والباقی
آرزوی من اینه؛ #مامان-بابام دنبالر عضو شن برن پروفایلم و پستامو بخونن اونوقت مامانم اشک شوق ریزان بگه؛ دخترم من به تو افتخار میکنم که #کپی-پیست نمیکنی منو ببخش که بهت گیر میدادم و میگفتم نرو نت بابام هم بگه؛آفرین دخترمسربلندم کردی،از این به بعد هر چقدر خواستی اینترنت پرسرعت میگیرم برات من؛ کاشکی زودتر با دنبالر آشناتون کرده بودم و چه #رویای قشنگیست
دلم برا بچه های الان خیلی میسوزهبازی های طبیعی رو کمتر تجربه میکنن ما همه نوع بازی و شیطنتی رو تجربه کردیم؛گل بازی شیشه بازی آب پاشیدن رو همدیگه خاله بازی فوتبال تو کوچه و زمین خاکی سنگ پرانی و خیلی از بازی های دیگه که من در آوردی بودن و نمی تونم اسم بزارم براشون البته اگه تنبیه ها و بلاهایی که بر سرم اومده رو نادیده بگیرم خیلی لذت بخش بودنخلاصه که بیچاره بچه های الانمیترسم براشون عقده شه تجربه بازی های طبیعی!
#عادت خیلی از وقتام شده آدامس جویدن وکشته مرده ی آدامس نعنایی(صد البته قرص نعنایی با ژلاتین مخصوص خودم) ORBITAM فک کنم به خاطر همون گوشت خوکی که میگن آدامس ORBIT داره ولی جدا از شوخی عاشق اون لحظه ای هستم که آدامس نعنایی رو بزارم تو دهن بچه فینگیلی ها و قیافه ی بامزه واتو رفته شون رومسخره کنم.عاشق طعم نه مثه آتیش داغو نه مثه فلفل تیزشم خیلی از آدمام هستن که بخاطر بیماریشون مجبورن فقط همینو بخورن ...واقعا آرامش خاصی رو به خاطر خاص بودنش بهم میده............
این خانم @نارمیلا با این آواتار اخمو و روی ترشش ......... فکر میکنین چی میخوام بگم الان؟ ............ یه استعداد فوق العاده هست که صدای خیلی خیلی زیبا و منحصر به فردی داره ........ سه هزار بار صداشو گوش کردم، بیان خیلی قشنگی داره ........... باید ببینیم بچه مون فقط گوینده ی تواناییه یا #صدا-پیشه ی قهاری هم هست؟ ........... خودش گفته بود استعداد داره، میگفتم کدوم خانومی هست که از خودش تعریف نکنه و خالی نبنده ............ ولی الحق ادعای به جایی کرده
پریشب من و آبجیم @نارمیلا داشتیم داداشمو اذیت میکردیم یعنی قلقلکش میدادیم! یهو داداشم گفت: نکنین که #دیاتیکم میگیره ها! من: خنگ اون #دیابت آبجیم: نه خنگا منظورش #دیالیزه داداشم: نه همون که #نصرت میگرفت!بگین چی بود؟! من و آبجیم: آهاااااااا #سیاتیک !!!!! اگه یه وقت دیدین از آمریکا اومدم دنبالر بدونین #مغز داداشمو دزدیدن من رفتم برشگردونم
یکی از خاطرات دوران مدرسه ام ............ما کلا تنها کلاسی بودیم که در طول دوران نیمسال اول و دوم بیکاری به تورمون میخورد هروز هم یه بلایی سر یکی از کلاس ها در می اوردیم اخه از بس تنها بودیم دپرس میشدیم یه بارم ما بین یکی از کلاسا نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که حرفمون به صدای بع بع گوسفندرسید یهو یکی از بچه ها شروع کرد بع بع کردن در حالی که کلاس بغلی مون داشتن فیزیک کار میکردن حالا فکر کن وسط حل کردن اقای دبیر محترم صدای بع بع بیاد و اقای دبیر با یه لحن محکم و صدای بلندش بگه بچه ها گااااااااااااااو تو مدرسه است؟ واین در حالی که ما و تمااام کلاس اق دبیر رفت رو هوا با اون لحن قاطع
لابد زهرا؟!
13 سال و 24 روز و 6 ساعت و 22 دقيقه قبل