❤☺مرضیه اینا☺❤
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم
❤☺مرضیه اینا☺❤
گل آفتابگردون رو پرسیدند چرا شب ها سرتو پایین می کنی و بالا رو نگاه نمی کنی؟! گفت:اون بالا ستاره چشمک میزنه ............. . نمیخوام به خورشید خیانت کنم. سلامتی اونایی که مثل گل آفتابگردونن و به طرفشون خیانت نمیکنن........... !
❤☺مرضیه اینا☺❤
قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............ و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام
❤☺مرضیه اینا☺❤
هر جا که می بینم نوشته است : ” خواستن توانستن است ” آتش می گیرم ! یعنی او نخواست که نشد ؟!
❤☺مرضیه اینا☺❤
وقتی بچه بودم یه بار یه تیکه از قالی خونمونو سوزوندم بعد واسه اینکه مامانم نفهمه پماد سوختگی زدم تا خوب شه !
❤☺مرضیه اینا☺❤
هنوزدروغ هایت را درگنجه دارم... گاهی باورشان میکنم و باز عاشقت میشوم!