•– - Mαт - –
هنگامي که در زندگي اوج ميگيري،دوستانت مي فهمند تو چه کسي بودي . اما هنگامي که در زندگي، به زمين مي خوري،آنوقت تو ميفهمي که دوستانت چه کساني بودند....
•– - Mαт - –
من در یک ماموریتم، ماموریتی برای دوری از تو، ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن!!!
•– - Mαт - –
آنقدر زمین خورده ام که بدانم ، برای برخاستن ، نه دستی از برون ، که همتی از درون ، لازم است . حالا امــــا . . . . نمی خواهم برخیزم ؛ می خواهم اندکی بیاسایم ، فــــردا ، برمی خیزم ؛ وقتی که فهمیده باشم چرا . . . زمین خورده ام !
•– - Mαт - –
آب نریختـــــم که برگردی آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!
•– - Mαт - –
نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .
•– - Mαт - –
چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ... نگاهم اما ... گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد......... و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید
•– - Mαт - –
چه بگویم که ضربه آخر را خدایم زد!!! آن زمان که برای رفتنت استخاره کردی و خوب آمد....!
•– - Mαт - –
زندگی غمکده ای بیش نبود بهر ما جز غم و تشویش نبود به کدام خاطره اش خوش باشم که کدام خاطره اش نیش نبود
•– - Mαт - –
قلبت را به من بسپار نفسم برای تو ببینم آنوقت کدام فاصله ما را از هم دور می کند...
•– - Mαт - –
چقدر دلم میخواهد بنویسم.. تمبر و پاکت هم هست... ویک عالمه حرف.. کاش کسی..جایی..منتظرم بود...
•– - Mαт - –
نمـیدانــم چـه رابـطه ای ست...؟ بیـن ِ نبــودنـت بــا رنـگ هــا ...! دلـتنگ ِ تــو کـه مـی شـوم زنــــدگــی ام ، سیـاه مـی شـــود !!!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 24 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 19 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 31 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist