•– - Mαт - –
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود
•– - Mαт - –
ای کاش نمی خندیدی و آتش عشق هرگز روشن نمی شد پیراهن مان سوخت به شهر که برگشتیم به عریانی مان خندیدند
•– - Mαт - –
این. .تاوان کدامین گناه و خطاست؟ تصویر چشمانت. تنهاییم را.. لبریز از احساس میکند.. . .
•– - Mαт - –
.هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات هستی
•– - Mαт - –
رفتم که نبینی پریشان شدنم را غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم تا که یک لحظه نبینی غم تنها شدنم را
•– - Mαт - –
و گاهی لــحظه های ســــکوت پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم ...
•– - Mαт - –
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم.... فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...
•– - Mαт - –
مثل شیشه ای هر دو رویت یکیست
•– - Mαт - –
یک نفر ... یک جایی ... تمام رویاهاش لبخند توست ... و زمانی که به تو فکر می کنه ... احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس هر گاه احساس تنهایی کردی ... این حقیقت رو به خاطر داشته باش ... یک نفر ... یک جایی ... در حال فکر کردن به توست
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 51 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 26 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 31 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 2 ماه و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist